Machine transcription
جلد دوم
(٣٤)
لخت در گشته گی آنکه سردار محمد سرور خان ودو لک روپیه کا بلی بشرط احتیاط
در کلات فرستاده تحویل حاکم با اخلاص کرده بودند که در وقت ضرور بکار خواهد آمد این بود
که خدمتگار با اخلاص از اخلاص رو گردان شده در جاده نمک حر امان قدم زد و دولک روپیه تصرف
می شد خلاصه الام امیدی که در کلات بود امیدواری که در خصوص دولک روپیه داشتند
ببماء ناامیدی مبدل شد دپاس یأس دست داد لاچار ترک کلات گفته مرحله پیما ، شدند روز
پنجم در داخل مقر که مضایقه راه قندهار است رسیده مصالحت چنان دیدند که شب روز در
مقر توقف دارند تا اسپ و آدم قدری آسوده شوند هرچند که رویداد کلات الا رسیدن
مقر را لازم تحریر ندیدم اکنون رویداد توقف مقر را باید درقید تحریر در آورم که سرا
وارتحریر است باری همان روزی که وارد مقر شدند وسه روز توقف را جائز دانستند
اتفاقا روز عید بود ومر دم مقر قدمه به قدمه با دهل و سرنا ودف وساز وسرود خوشوقتی
داشتند سردار عبدالعزیز خان از عایت آسوده گی ودل خوشی نماز پیشین در لب حوض که
ماهیان بسیار داشت در خنان بی شمار باچشم های سرخ تماشای ماهیان حوض کرده از
گردشات فلکی وفلک زده گی و بخت بر گشته گی سخن می کردند و گرم صحبت بودند ظاهر است
قدر راحت کسی داند که بزحمت گرفتار آید درعین راحت ومستی صحبت شخصی چون بلای
ناگهانی داخل شد واظهار کرد که همین دهل وسرنا که میشنوید از خورسندی وباعث عید
نیست سردار فتح محمد خان که در کمین است بجهته مردم مقر فرمان فرستاده است که باید
شماها مردم مذکور شمارا حصاری کرده دست گیر سازند ازین سبب جمع آوری دارند
زود تر تدارک کنید والا عیف از پیدا کنون تحریر کننده کتاب که درهمان قضیه همرکاب بودم
بعرض بزرگان میرساند که حالا شخصی میخواست که تماشای سراسیمگی سرداران فلک زده
را بچشم بصیرت ملاحظه فرماید خصوص سرخی چشم ها از بنگ جهودی بود ظاهر است که
بنگ چقدر ترسان است البته یک ترس راده ترس می سازد بهر حال از یرا گنده کی بسیار
سر را از پاشناخته فورا سوار اسپان شده بتلاش تمام مرحله پیما شدند وراه غزنین را پیش
گرفتند اکنون قبل ازین هم در حدود کلات از گرد بادچنین قضیه دست داده بود که لایق
تحریر وموافق توصیف دیده نوشتم رویداد اینقرار است شبی که از کلات ناامید شده راه
سیار شدند دریک منزلی که تازی میگویند از گرسنه گی فرمود آمدند زیرا که در آنجا
رمه های بسیار موجود بود خواهش کباب خوری کردند اتفاقا طباخ سردار عبدالعزیز خان
پنج شش دیگ میسی بااسباب دگر از طباخی داشت ویک جوال برینج نیز باخود آورده بود
فورا دوراس گوسفند از رمه مردم بی امر صاحبش آورده سر زدند ومرتب کردند ورجوع
به طبخ نمودند هیزم موجود نشد مردم سپاه بته وخس وخاشاک از دشت زد می آوردند وطباخ
بتلاش تمام طبخ میکرد اتفاقا از زیر کلات گردو خاک بسیار ی ظاهر شد شخص زمرداری
بجانب گردو خاک نظر افگند قضا را دو کس ازما بین گرد و خاک ظاهر شد قیاس سردار
فتح محمد خان کردند که باعث دستگیر کردن آمده باشد زیرا که سابق این سخن بزبانها
جاری بود سردار محمد سرورخان با بسیاری از خدمتگار انش فورا سوار شده راه سپار شدند
سردار عبدالعزیز خان واشخاص بسیاری که از گرسنه گی بهلاکت رسیده بودند تن بتقدیر الاهی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
