Machine transcription
(۲۱۲)
میکردند تا اینکه روز هفتم شدند از آن بخلعتهای فاخره نظامی وملکی سرفراز گردیدند
ودعا وفاتحه درباره پادشاه اسلام پناه نموده ومرخص شدند
باب سوم سلطنت بزرگان والاتبار امیرمحمدافضل خان بدستیاری سردار
عبدالرحمن خان مشتمل برسه فصل در تاریخ سنة یکهزار ودوصده هشتادوسه
هجری تا لغایت سنه یکهزار دوصدوهشتادوچهار هجری مدت سلطنت دوسال:
اکنون چون نوبت سلطنت افغانستان بپادشاهی سرکار والاتبار رسید وبرتخت عدالت
نشست بعدازان جمعی بزرگان واکابر حضور را جمع آورده مجلس بزرگی برپا کردند
کنکاش فرمودندومصلحت کردند اول اینکه طریقة سلطنت وحکمرانی بقاعده وقانون که
درزمان امیرکبیرجاری بودبهمان منوال باخلق خدارفتارباید کرددوفقره تجاوزنباید کردامروز
که بندگان سرکارراخداوندغفارسر افرازتخت کابل داشته سخن سرکار صدق است باید وشایدکه
بهمان رفتارعمل باید کردقبل از این هرنوع گذشته باشد خواه ظلم خواه عدل گذشته را گذشته
محسوب است شما بزرگان امریادشاه را بامردم فقرای خودبرسانند ودانسته کینند که تمامی
فقراء که فرزندان پادشاه هستند گوشرد شوند اکنون سررشته حضور باتفاق شما بزرگان
ومصلحت دید شما ارکان دولت بسته شود تا هرکس بامور وخدمات خود بمانند سردار
محمد اعظم خان که برادر سرکار والاتبار میباشد بخدمت حضور وصاحب اختیار
کل ممالک مامور است وسردار عبدالرحمن خان صاحب اختیار کل افواج ومنصب سردار
سپه سالار سرفراز است بعدازان هرشخصی را فراخوردند ومطابق منزلت خواه از اقوام سرکار
وخواه بزرگان خواه ازهرطایفه که باشند وسزا وارمنصب دیدند از حضور سرفراز
گردانیدند وطلب و تنخواه برای شان مقرر کردند وماهوار بخدمات فرمودند
اشخاص نظامی در افواج واشخاص ملکی درملك ازحضور مرخص شدند وبخدمات ماموری
خود رفتند چون ازاین امور فارغ شدند و آسوده خاطر گشتند بمدددولت واقبال برتخت
دارالسلطنه شهر کابل برقرار نشستند و چندی بخداوندوری بسیار داد وعیش وخورمی
دادند وبہ عیش وعشرت گذراندندوشکرت خداوندی را بربان جاری داشتند لاكن ازجانب
قندهار وحضور سر کار امیر شیر علی خان خوف کلی بخاطر بود یقین داشتند که امروز
فردا ازقندهار حرکت خواهند کردند چنانچه یومیه اخبارهای وحشت انگیز میشنیدند وگاه
وبیگاه گوشزد می شدند که امیر شیرعلی خان یك لحظہ آسوده خاطر نمی باشد وشب وروز
متوجه لشکر گیری بوده خیال دارد که از دولت خدا دادانتقام کشند بنا برین همین خیال
سردار سالار سردار عبدالرحمن خان که سخن قندهار ولشکر گیری امیر شیرعلی خان را
از حضور سرکار میشنیدند شب وروز به تهیه لشکرداری ولشکر کشی و انجام نظام و امور
افواج ظفر اثر بوده لحظه تغافل نمیکردند چنانچه درزمان اندک از جمع امورات سفر
ولشکر کشی آسوده شده آماده کار زار شدند وبحضور بندگان اقدس عرضه داشت
کردند لاکن سردار سالار اراده آن داشت که زودتر عازم قندهارشوند ودشمن رافرصت
پیش دستی ندهند لا معطل بامر و فرمان وسرکار والاتبار بودند اکنون بندگان اشرف
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
