Machine transcription
(۲۰۷)
از جنگ بجای بدر کرده باهزار غم واندوه بالای تپه برده لحظه توقف کردند بعدازان بجانب غزنین راهی شدند اما بدرجه سرکار اقدس غضب ناک بودند که با احدی تکلم نمیکردند و اصلا شهر یار دل آزار خیال رفتن نداشتند مگر خدمتگاران جان فدا داشتند و باختيار سر کار نمی گذاشتند تا وقتی که در حدود روضه یکنفر مبشر اثرین بوی در میداد ساعتی توقف کردند ملاحظه فرمودند که مستوفی عبدالرزاق خان در رکاب حاضر نمیباشد نین شد که در باز گشت اسپ مستوفی با گلوله توپ از پای در افتاده و خودش کور دستگیر دشمن گردیده ازین رهگذر کویا بسر کار غم رسیده غم درم افزوده واخت از گوشه چشم جاری گردید و از باعث سردار محمد افضل خان بسرعت خود را در غزنین رسانیدند و خوا ستند که سردار کلان را با خود گیرقته روانه قندهار شوند چون نزدیک بدروازه رسیدند ملاحظه نمودند که در های شهر غزنین بسته و نقاره خانه بنام امیر سردار محمد افضل خان میزنند و سردار مذکور را از حبس بر آور ده بر تخت حکمرانی نشانده مردم مبارك می آیند سر کار امیر شیر علی خان از دیدن این واقعه های جان گدازد بدریای حیرت فرو رفته متفکر شدند و این بیت را بزبان مبارك جاری کردند.
فرد
يك گردش چرخ نیلو فری نه نادر بجا ماند و نه نادری
باری کلیه کدورت سرشار از گرفتاری مستوفی عبدالرزاق خان و قتل ایشک آقاسی امیر جانخان برادر كوچك ايشك آقاسی شیردل خان که در حمله آخری درون سنگر بقتل رسیده بود بار دیگر اشك از دیده های سر کار دل شکسته جاری شد و دانستند که بر گشت دولت و خرابی سلطنت چنین است و نتیجه بخت برگشته کی هر ساعت کمورتی ظاهر میسازد ناچار صبر و شکیبائی ورزیده تن بقضای الهی در دادند و رجوع بخداوند آوردند و از اسپ فرود آمده بخاك افتادند و عجز و عاجزی کردند و تضرع نمودند چنانچه ساعتی بخاك افتاده گریه وزاری بدر گاه الهی کردند تا اینکه خدمتگاران جان فدا التماس کرده از خاک بر داشتند بعدازان خفیه شخصی را در لشکر گاه سردار صاحب اقبال سردار عبدالرحمن خان فرستادند که از رویداد مستوفی و چگونگی احوال مذکور اطلاع یافته خبر تحقیق برساند هر گاه بقتل رسیده باشد گویا داغ امیر کبیر دوباره تازه شد و سر کار کم اقبال تازه بی پدر گردید و هر گاه از فضلات الهی در قید حیات باشد و اسیر دشمن شده باشد تدبیر نجات باید کرد و از درگاه خداوند امیدوار باید بود و هر گاه اسیر دشمن نشده باشد و پنهان گردیده به تردد خلاصی آن باید کوشید زیرا هم چنان که حیات سر کار بشما خدمتگاران حیات می بخشد حیات مستوفی یقین که حیات سرکار است لهذا بعد از فرستادن آدم به جستجوی مستوفی عبدالرزاق خان و سفارشات سرکار در هر خصوص و بهر عنوان باعث نجات مذکور چنانچه بزبان مبارک فرمودند که هر زمانی مستوفی بحضور سر کار برسد البته شخص واسطه از حضور اقدس سزاوار هزاران احسان است زیرا که آوردن مستوفی خدمتی بزرگ است مطابق آن از حضور امیدوار
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
