Machine transcription
(۱۹۰)
خلاصه کلام بندگان اقدس بعد از عرضداشت ایشک آقاسی شیردل خان دیگر
کدورت نکرد زیرا که بندگان سرکار شب و روز از احوالات کابل آگاه بودند و از بی
گناهی ایشک آقاسی شیردل خان مذکور میدانستند و از نصایح مغرضانه در باره
سردار محمد ابراهیم خان شب و روز میشنودند واقف بودند اما کدورت و خفقان
سرکار یومیه افزون و ترقی میکرد و غضب آلود می گشت و فورا
اراده کابل می کردند لاکن بزرگان حضور مانع میشدند وتسلی میدادند ودلایل وبرهان
می گفتند وازمقدمه های زمان ماضی و ابتدای تواریخ سخن می کردند تا اینکه بندگان
اقدس را از غیظ وغضب می نشاندند تا اینکه خبر برباد شدن کابل بحضور اشرف همایون
رسید اینکباره غضب برطبیعت سرکار مستولی شد و آتش غضب شعله زدن گرفت اما زمستان
مانع ازسفر کردن بود ناچار تحمل می فرمودند خصوص خدمت گاران صاحب تدبیر بمثل
مستوفی عبدالرزاق خان که شخص کهن سال صاحب تجربه بودند وایشان آقاسی شیردل خان
وجرنیل داؤدشاه خان ودیگر کنار کشان حضور حاضر بودند واز صبر وتحمل وشکیبائی
شب و روز سخن میکردند وبندگان اقدس را تسلی وخاطر جمعی میدادند ومطمئن خاطر
می نمودند ودلیلهای کلی وبرهانهای مدلل می گفتند وخاطر اقدس را تسلی می دادند
سر کارمتوجه سخن بزرگان در بار میشدند بمصلحت دید بزرگان حضور محمدان فرداک ودورعمل
میکردند و تحمل می نمودندرا نتظار سال نو و ماه حمل می شدند لا کن جمیع بزرگان ملکی ونظامی
را بمشورت وزراء بحضور طلب کرده اول برباد شدن کابل را به چگونگی آن و فتنه انگیزی
را بی کم و کاست بمردم اطلاع دادند بعد از آن امر به تهیه و تدارک لشکر و سرشته
وانجام سفر نمودند و فرمان گهربار جاری کردند که از زمستان وبرف وخنك و باران دو ماه
باقی مانده و فرصت دارید در موعد همین دوماه چقدر شکست وریخت لشکر و تهیه و تدارك
آن باشد از جزوی و کلی بسرعت تمام کوشیده آماده و تیار سازید که بتوکل خداوند
روزنوروز عالم افروز سه روز جشن خسروی برپا کرده شهر قندهار را از چراغان و آتش
بازی چون کوره آتش ساخته بخرسندی می گذرانیم وخلق قندهاررا از تماشای آن مسرور
ومنفور میگردانیم روزچهارم بفضل خداوند بدون چون وچرا از قندهار حرکت فرما شده
کوچا کوچ چون سیل بیگمان بجانب کابل عازم وروانه میشویم ودر مقابل دشمن که به
فتنه انگیزی غمازان خود را پادشاه قوی هیکل ساخته و امروز سلطنت کابل را تصرف
کرده وپای تخت را از سر کرده نادان و خودرای گرفته و نقاره بنام خویش می زند بلکه
نمك حرامان حضور سرکار چقدرتسلی میدهد بزودی خواهم رفت و تقابل خواهم شد
تاخواست خداوند چیزی که باشد بظهور خواهد رسید مصرع :
تا یار که را خواهد و میلش بکه باشد
مختصر کلام بعدازفرمان قضا جریان سرکار اشرف ولاتبار ونوازش های بسیار تمامی
افسران کارگزار وسرکردگان نامدار از ملکی ونظامی با خرسندی بسیار و فرحت
وخوشی بی شمار بسرشته لشکر وانجام سفرواسباب جنگ و جدل از جزوی و کلی متوجه شده
شب وروز می کوشیدند ولحظه آرام نبودند تا اینکه در موعد امروفرمان از جمیع امور
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
