Machine transcription
(۸)
میکنند زیرا که خوف بسياری از مردم کابل بخاطر داشتند تا اینکه وارد شهر کابل شدند.
اکنون انگلیس و شاه شجاع را در کابل بنای نقالی گذارید . چند کلمه از سر کار امیر دوست محمد خان
بشنويد : در زمانیکه افواج انگلیس غزنین را تصرف کرده بجانب شهر کابل رهسپار شد و خبر
افواج انگلیس و آمدن برکاب شاه اشتهار یافت امیر دوست محمد خان پراگنده و متفکر شد
و خود را و لشکر کابل را در مقابل افواج انگلیس ذلیل و زبون دید بمصلحت دید وزراء و بزرگان
حصور و ارکان دولت قرار را بر فرار اختیار کرده بدون جنگ وجدل کابل را واگذار شده
روانه بخارا شد و بخاطر داشت که پادشاه زاده و همسایۀ دولت افغانستان است البته بعد از رود
بخارا و ملاقی شدن امید وارم که یاوری کرده لشکری مکمل و مسلح همراه ما مقرر فرماید
تا واپس داخل کابل شده اول غزای محمدی و دوم انتقام از دشمن دین مبین بکشم اما امیر کبیر
امیر دوست محمد خان ازین غافل که درین نتیجه ببر و عکس میدهد و بخت بر گشتگی
فلك کج رفتار را بجرخ میآورد و فلاکت بیار می دهد خصوص:
هر که با بنده اعتماد کند خاك بر كاسه مراد كند
چنانچه پادشاه بخارا حق همسایگی دوستی را بجا آورده امیر موصوف و آزادانی
کردو بسپاه چاه سوق مهمان پذیری نمود خلاصه کلام امیر دوست محمد خان وارد بخارا
شد و پادشاه بخارا سه روز مهمانداری نمود و شرابط مهمان نوازی را بجا آورد . اما به
طریق کسر اوار پادشاهان است روز چهارم بدون غدر و خیانت امیر دوست محمد خان را معه
چند خدمتگار حضورش در سیاه چاه انداخته محبوس داشت و کسر دولت و بزرگی خود را
ملاحظه نفرمود و بخاطر نیاورد که اول پادشاه اسلام و دوم حق همسایگی و سوم مهمان عزیز
و چهارم پناه آورده را چگونه سزا و ار است که زندانی کند و نام دولت و سلطنت خود را
ببدی مشهور آفاق گرداند و با این رفتار و با این کردار خود را ودولت خود را اسلام نام
نهد ظاهر است که این کار قبیح را دولت نصارا که غیر دین است نخواهد کرد و بدنامی را
بخود نباید گرفت چگونه سزاوار مسلمان است که خود را مسلمان پندارد و پادشاه بزرگی
که پناه آورده باشد او را زندان اندازد و محبوس بدارد
هیچ دانی که شیر مردی چیست شیر مرد زمانه دانی کیست .
آنکه با دشمنان تواند ساخت و آنکه با دوستان تواند زیست .
بهر حال شرح این قصه ناموس شکن بسیار است مختصر تحریر کردم تا سخن بدر از نکشد
پسر بزرگ امیر دوست محمد خان وزیر محمد اکبرخان نام داشت و بهرکاب پندر همراه بود
و منصب وزارت سرفرازی داشت و شخص لایق و پر فهم و هشیار بود و در امور دنیوی گوی
مراد از میدان خرد مندان برده بوده و در عقل و فراصت و تدبیر جهانداری ثانی نداشت .
و هر چه خوبان همه دارند تو تنها داری ، روز اول که داخل بخارا شدند با وجود مهمان
داری وعزت که از طرف پادشاه بخارا بخود ملاحظه کردندلاکن از فراصتی که خداوند
وی عطا کرده بود دریافت و مزاج پادشاه بخارا را نسبت بخود و حضور پیدر برخلاف
قاعده بدید بخدمت پدر خود امیر دوست محمد خان عرضه داشت نمود که علاج و اقعه را قبل از
وقوع باید کرد زیرا که مزاج پادشاه بخارا را باشما برعکس مهمانداری ملاحظه می دارم
ممکن است که حضور سر کار را زحمت بر ساند بهتر آنست که ببه تدبیر ازین شهر پرفتور
شاه شجاع الملک درین .. اجل برسید احمد شجاع و محمد اسمعیل ۲۰ و ۳۷ و ۳۱
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
