BrowseḤabīb al-Islām → page 60

Page 60

Ḥabīb al-Islām · pages 1–438


Page image — the source of record

Scanned page 60 of Ḥabīb al-Islām

Machine transcription

− ۵۷ − اینکه چگونه اوکا خلاصه این همه علومرا در ظرف چهار سال بوسیله خواندن ۶۰۰ جلد کتاب در ذهنش حاضر نموده وبعد از اینهمه تحصیلا ت عالی مشغول مطالعۀ یک کتاب اسان وکوچکی مثل (عهد جدید) ـ بشود . بالاخره طولی نکشید که اوکا تاریخ ادیان وکتب فقهی خواست. در دو سال اخیر کسالهای چهاردهم و پانزدهم اوکا بود فقط چیزهائی نقدی را مطالعه کرد که اتفاقا بدستش میافتاد بدون اینکه در انها دقتی نماید یا مثل اسبق انها را انتخاب و تقاضا کند وقتی که حبس او نزديك به تمام شدن رسید صراف در فکر فرو رفت و پیش خود گفت . (فردا ساعت ۱۲ مدت حبس این اوکا تمام میشود و از محبس بیرون میآید و بموجب قرارداد من بایستی دو میلیون تومان باو بپردازم واگر این مبلغ هنگفت را من بدهم فقیر و از هستی ساقط شده دیگر هیچ ندارم) . صراف سابقا خیلی متمول وصاحب ملیونها ثروت بود ولی سالهای اخیر در چند قسمت معاملات مهم ضرر کرد، وثروتش کم شد، ودارائی او وضع خیلی خطرناکی پیدا کرد. بود. وقتی در خصوص نزدیک شدن مدت خاتمه حبس فکر کرد خیلی غمگین و مضطرب شده و سرب را مابین دستهایش گذارده و بالحجه حزن امیز ومایوسانه گفت : (چه شرط زشت وشومی من با ان اوکای بدجنس و نادان بستم. چرا تاکنون نمرده که من از شرش خلاص شوم ــ بزودی تمام هستی مرا از دستم گرفته وازدواج میکند و مشغول عیش ونوش شده ولرکمال اسایش زندگانیش را بسر میبرد ومرا در عمیق ترین گودال فقر و بدبختی میاندازد که انجا با غم واندوه بسر برم. نه . نه . این قضیه برای من قابل تحمل نیست و بهترین وسیله برای خلاص شدن از این مهلکه این است که اوکا بمیرد و برای من چاره ای جز مرگ او نیست). در اینموقع ساعت سه بعد از نصف شب شده و صراف بیدار بود وابدا خوابش نمیبرد سکوت ـ خانه اورا فرا گرفته و تمام اهل خانه اش خواب بودند . صراف کلید در محبس اوکا را که پانزده سال است بان نزده بود برداشت کفش را پوشید واز اطاق بیرون امده سمت اطاق اوکا رفت. سرما در کمال شدت و تاریکی تمام فضا را فرا گرفته بود صراف مثل کورها با دست راه خود پیدا میکرد و میرفت تا اینکه بمحبس رسید و دو مرتبه متصلب محبوس را صدا زد جوابی نیامد زیرا مشخص در مطبخ باغ در خواب فرو رفته بود وقتی بدر اطاق محبوس رسید کبریت زد ودید جای مهر همان طور که روز اول زده شده روی قفل باقی است شمع کوچکی تهیه واز سوراخ اطاق نگاه کرد دید اوکا روی صندلی ـ پهلوی میز نشسته و سرش مابین شانه هایش فرو رفته ومقدار زیادی کتاب اطرافش متفرق است. پنج دقیقه معطل شد و در این مدت محبوس ابدا حرکت نمیکرد ومثل يك قطعه جماد افتاده بود. با انگشت چند مرتبه بشیشه دریچه اطاق زد ابدا جوابی نشنید ومحبوس هیچ حرکتی نکرد ناچار طرف در اطاق رفت وجای مهر روی قفل را جای کرد وچند مرتبه کلید را دور دستش گردانید باین خیال که اوکا اگر ملتفت نیست ملتفت شود واگر خواب است بیدار شود ولی هیچ صدائی نشنید وبالاخره مصمم شد که وارد اطاق شود قفل را باز کرد و داخل شد . دید پهلوی میز مردی نشسته که ابدا شباهتی به سایر مردها ندارد جسمش بقدر لاغر است که غیر از استخوان و پوست چیز دیگر از ان باقی نمانده ـ پوست بدنش هم کشیده وپراز چروک رنگش زرد گونه هایش بیرون امده کمرش منحنی موهای سرش سفید موی ریشش بهم پیچیده وکثیف ودر جلوش صفحه کاغذی است که با خط خیلی ریز چیزهای بان ـ نوشته است . متوجه کاغذ شد وپیش خود شر گفت :

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ḥabīb al-Islām, page 60. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0955/60 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0955/60
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record