Machine transcription
۴۵۳
شعر العجم حصہ چهارم
روشنک به پہلوی لاش سکندر ایستاده گریه کنان میگوید *
ز بس رزم و پیکار و خون ریختن
چه تنہا چه با لشکر آویختن
زمانه ترا داد گفتم جواز
ہمی داری از مردم خویش راز
چو کردی جهان از بزرگان تہی
بینداختی تاج شاهنشهی
درختی که کشتی چو آمد ببار
ہمی خاک بینیم ترا غمگسار
بروشنک همچنان که صدمه فوت شوہر کشور ستانش لاحق است همراه آن خیال مردن پدرش نیز بخاطر او می باشد و درینجا دو مضمون مختلف و جذبات متضاد باہم یکجا می شوند فردوسی ہمیں دو جذبات را با هم یکجا و بچه قسم ادا کرده که رنگ هر دو خصوصیات آن علیحدہ علیحدہ جلوہ گر است -
(۲) چون رستم را اسفندیار مجروح ساخت و امید حیات او باقی نماند وی بخانه آمد پدر و مادر و برادرش تماماً ایں حالت او را دیده بے اختیار بگریه افتادند لاکن محبت مادر و پدر و برادر ہمگی یکسان نمی باشد آں محبتی را که پدر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
