Machine transcription
قواعد فارسی اول
۴۴
تابیدن : بتاب . چریدن : بچر
جهیدن : بجه . خزیدن : بخز
استثنا
آفریدن . بیافرین . دیدن . ببین .
شنیدن . بشنو . چیدن . بچین . گزیدن . بگزین .
(ن) بحال خود باقی ماند :
آگندن . بیاکن . خواندن . بخوان . راندن . بران .
دواندن . بدوان . رهاندن . برهان . نشاندن . بنشان .
(خ) به (ز) بدل شود :
آموختن . بیاموز . آمیختن . بیامیز . ساختن . بساز.
سوختن . بسوز . افراختن . برافراز . افروختن . بیفروز .
استثنا
شناختن . بشناس . فروختن . بفروش . گسیختن.
بگسل .
(و) به الف بدل شود :
آلودن . بیالای . پیمودن . به بپیمای .
ستودن . بستای . نمودن . بنمای .
(ش) وقتی که پس از الف بیاید به (را) بدل گردد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
