Machine transcription
۳۶۲
و از آنجا طرف مدینه می آمد، روزی از مدینه بقبا میرفت اتفاقاً عاصم
را دید که همراه بچها بازی میکند، حضرت عمر او را گرفته پشت سر خود
بر اسپ سوار کرد و میخواست با خود ببرد، مادر عاصم خبر شده آمد
و مزاحم گردید که بچه از منست من با خود نگاه میدارم، گفتگو طول کشیده
حسبیله بحضور صدیق اکبر عرض نمود و وی ازین قضیه برخلاف حضرت عمر
فیصله کرد و از یجهة فاروق اعظم مجبور شد، اینواقعه در موطای امام مالک
و غیره مذکور است، ازین واقعات معلوم می شود که در سلوک محبت
در هم با زنان باندازهٔ بزرگان دیگر نبود، با اولاد و اهل بیت نیز
محبت معمولی داشت. البته بازید که برادر حقیقی او بود نهایت
الفت داشت، و چون او در جنگ یمامه شهید شد بسیار گریه و قلق
و اضطراب میکرد، و میفرمود وقتیکه از طرف یمامه باد می وزد،
خوشبوئی زید را بمن میرساند، شاعر مشهور مرثیه گوی عرب یعنی مستمم
ابن نویره را وقتیکه بحضورش آمد فرمود که مرثیهٔ زید را بگو اگر من
مثل تو مرثیه گفته میتوانستم من خود میگفتم.
وقتیکه از مکه هجرت نمود (چنانچه در حصهٔ اوّل نوشتهام)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
