Machine transcription
۸۳
مثنوی
چو دارند گنج از سپاهی دریغ دریغ آیدش دست بردن بتیغ
چه مردی کند در صف کارزار که دستش تهی باشد کار زار
یکی از آنان که غدر کردند با منش دوستی بود ملامتش کردم و
گفتم دون است و ناسپاس و سفله وحق ناشناس
که باندک تغیر حال از مخدوم قدیم برگردد و حقوق نعمت
سالیان در نورد و گفت اگر بکرم معذور داری شاید که
اسپم بی جو بود و نمد زینم در گرو بود سلطان که بزر با سپاهی
بخیلی کند با او بسر جو امردی نتوان کرد .
فرد
.. رشید د علم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
