Machine transcription
۱۲۰
نوشیروانرا بوسیده تمهید معذرت نمود نوشیروان
از سر جریمه او در گذشت و باز بخدمت خویش
اختصاص داد .
حکایت
سالی نزاع در میان پیادگان حاج افتاده بود
داعی همراه بود پیاده در سر و روی هم افتادیم و داد
فسوق و جدال بدادیم کجاوه نشینی را شنیدم که با عدیل
خود میگفت یاللعجب پیاده عاج چون عرصه
شطرنج بسر برد فرزین شود یعنی به ازان گردد که بود
و پیادگان حاج بادیه بسر بردند و بتر شدند قطعه
از من بگوی حاجی مردم گزائی کو پوستین خلق بآزار میدرد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
