Machine transcription
۱۱۸
قطعه
دست حاجت پیش خلق مبر که کسی درد تو دوا نکند
هرچه خواهی زکردگار بخواه کس تفقد چو او، بجا نکند
حکایت
منقول است که نوشیروان عادل بر سرهنگی خشم نموده او را رخصت داد که بهر جا خواهد رود دیگر بنظر او در نیاید
و ملوک عجم را رسم چنان بود که در هر سالی یکروز بار عام میدادند و در آنوقت از وضیع و شریف هر که خواستی بدان انجمن حاضر گشتی سرهنگ مردود در آنروز بمجلس آمده دسترخوان پیش اشراف می انداخت و آش نزد ایشان مینهاد بتصور آنکه پادشاه از وی خشنود گشته هیچکس او را
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
