Machine transcription
فتوحات اسلامی
(۵۱۶)
ذکر مالک گردیدن فرنگیان بشهر عکا
نمودند و چیزیهائی که از دته پا ساخته بودند آنهس را تمام گرفتند فرنگیان دیدند که جمیع
کارهایی که کرده بودند آنهبا هیچ نفع ننمود تل کلان در از خاکی ساخت بهمراه سوار کردند
و بتدریج آنرا پیش نموده بطرف شهر میبردند و از وراء آن تل مقاتله مینمودند که ایذای شهر بدانها نرسد
پیش برده تا بنصف تیر انداز رسیدند آن تل را سجود سایبان نمودند و از پی آن مقاتله میکردند
مسلمانان در باب تل هیچ حیله نتوانستند نموده بآتش و غیره در نیوقت مسلمانان شهر عکا بسته
سخت گردید سلطان صلاح الدین قاصد فرستاده درا با جوان خبر داد طماع دادند بر قع وضع شان طلا نگردید
ذکر مالک کردن فرنگیان بشهر عکا
روز جمعه هفدهم ماه جمادی الآخر سنه پنصد و هشتاد و هفت بود که فرنگیان بر شهر عکا استیلا یافتند
و اوّل سستی که براهالی عکا پیدا گردید چنین بود که دلی شهر (سیف الدین علی) پسر احمد هکاری بود
که در اسطوب میگفتند و امیران بسیار ماتحت آن بود و بزرگ و حاکم همۀ ایشان شطوب بود
نز پادشاه فرانس رفت و وعده نمود که شهر را تسلیم مینمایم بشرطی که راه مسلمانان را رها نمائید که
بیرون شوند وسلطان صلاح الدین ملحق گردند پادشاه فرانس این سخن را قبول ننمود و امیر سیف
الدین شهر واپس آمد باهالی شهر سستی پیدا شد و نفوس شان ضعیف گردید و بسیار مغموم شدند
بعد دو نفر امیر از امیران عکا فکر کردند که همراه منطوب بچه معامله پیش شد و فرنگیان را باز هم
بقول نکرده همین دو امیر نصف شب سوار گردیده پنهان از رفیقان خود با بیرون شدند و
بلشکر مسلمانان ملحق شدند و جمعی همراه شان جز دار شده بیرون گردیده آمدند چون صبح
شد مسلمانان شهر واقعه را دانستند و بن و صنف همان نهاده گردید و بهلاکی خود با یقین
نمودند بعد فرنگیان ایلچی نزد سلطان صلاح الدین فرستادند که شهر را تسلیم نماید سلطان
قبول نمود و شرط گذاشتند که ببعد شهریان سلطان زر اسیران فرنگیان رها نماید تا اینکه
فرنگیان راه مسلمانان شهر را واگذارند که بآر دو برسند وصلیب (الصلبوت) فرنگیان
را هم سلطان تسلیم نماید باین شرطها هم فرنگیان قانع نشدند سلطان قاصد فرستاد
بمسلمانان عکا که بگی همه ست گردیده از عکا بیرون شوند و شهر را بالکل واگزار شوند
و بدیشان وعده داد که از همین طرف که شما یان بیرون میگردید همراه لشکرهای
خود بگا هدار آماده میباشیم بعد شهریان بکار شروع نمودند و تمام ملکیت خود را
باره بندی نمودند هنوز که از کار فارغ نگردیده بودند که صبح سفید گردید و غملکیت شان
ظاهر گردیده عزم شان باطل شد چون مردمان از نگهداشت شهر عاجز بودند و
فرنگیان تماما بشهر هجوم آور نماندن شهر شده بدیوار های شهر بالا شده بیرقهای
خود را حرکت میدادند که مسلمانان بیرون شهر بینند و علامه شان همین بود که
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
