Machine transcription
نوکر انچه بعد از خالد بشد من بس طلا را قصه
فتوحات اسلام
(۳۹۵)
موصوف را پسندیده قاضی مذکور در نزد معتمد بن عباد رفت و آنچه علما و برای او گفته و از
نزد او شنیده بودند بنزد معتمد عرض نموده معتمد تحسین کرد و برای قاضی مذکور گفت که
تو با در رسالت ومقروی که در نزد یوسف بن تاشفین بروی قاضی از این امر ابا و امتناع
نمود تا طنز خ در از تهمت اگر بر و واقع شود بری سازد معتمد عذر قاضی را نپذیرفته در
نزد قاضی معذرت و الحا و زیاد نمود تا قاضی را رضامند فرموده عازم رفتن گردید و زودا
که بیان آن در ما بعد کرده شود قاضی را برفتن بگذارید پیش از رفتن قاضی ذکر نمایم آن
چیز با سیکی تعلق بدولت یوسف بن تاشفین پادشاه مراکش داشته باشد و چگونگی
ابتدا و حکومت آن و سبب ترقی دولت و زمان رسیدن آن بکار قوت و تحکمی
مشهوری دولت انرا بدولت مرابطین و متلثمین که پیوسته خاک بوسی ملع بودند و آنها
چند قبیله بودند مشهور ترین قبایل قبیله لمتونه بود و یوسف بن تاشفین نیز از ان جمله
بود. و دیگر قبیله جداله ونطقه در انسهای نسب ایشان اختلاف بسیار شده و مختار معلم
اثیر آنست که منسوب بجمیر میشوند و بنا بگفته ابن اثیر از عرب می باشند و اول حرکت آنها
از ولایت یمن بسوی لایت شام زمان فتوحات شام در وقت خلافت حضرت ابی بکر
صدیق رضی اله تعالی عنه بوده و از شام بولایت مصر انتقال نمودند بعد ازان معیت موسی
ابن نصیر داخل مغرب شدند و بعد از ان مصاحبت طارق بن زیا د فاتح اندلس متجه نمودند و بعد از ان تیاق او
پسندیده داخل بیابان و صحرا و شده در انجا وطن گرفتند و بعد پراکنده شدند واز ایشان قوام و
قبایل بسیار گردید و مختار ابن خلدون بر آنست که ایشان از عرب نیستند بلکه از بربر
می باشند و نسب انها بیافث بن نوح علی نبینا وعلیه الصلواة والسلام منتهی میشود چون در
صحرا و بیابان پراکنده و متوحش شدند از احکام اسلامیت بجز از کلمه شهادتین و نماز چیزی
دیگری نمی دانستند در سال چهار صد و چهل و هشت یکشخصی از قبایل مذکوره بزیارت حج
بیت الله الحرام زاد با الله تعالی شرفاً وتعظیماً مشرف شد بعد از مراجعت از حج عبد الرحمن
بن کزولی را که شخص عالم فاضل وفقیه متدین کامل بود همراه خود آورد و مقصد اصلی و مطلب کلی آن
از آوردن آن عالم فاضل این بود که تعلیم شرایع و احکام دین مبین را بقبایل وعشایر آن بنماید
و بعد از رسیدن عالم موصوف اعزاز و اکرام بلا نهایه بعالم ممدوح نمودند و عالم معظم را بتقسیم
شرایع و احکام را بکمال فصاحت و بلاغت بآنها نمود و تا اینکه ابو بکر بن عمر را بر خود با امیر مقرر نمودن
کار المونه رئیس ایشان بود با اهل بغی و فساد که بنزدیشان در شروع بمقاتله آوردند و کار آنها قوتی و شوکتی
مستوی گردید بعد از ان بجانب سوس اقصی وان گردید و کواة آنهارا میسگرفته قبایل کارزاره متغاند درین
شان قع گردید واهالی سوس را مطیع و منقاد خود با بودند بعد با اهالی سلجماسه مقاتله کردند و آنهارا نیز
مختصر عناوینی نداره
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
