Machine transcription
فتوحات اسلامی ( ۲۳ ) رفتن خالد بجانب حیره
زهر را بنام خداوندیکه اسم او هیچ شی مضر نیست در ساعت آن زهر را خورد
عمرو عبدالمسیح از مشاهده این کرامت گفت بخدا وند سوگند تا وقتیکه یکی از شما
چنین باشد هر چه را خواهش کنید حصول مینماید هر چند اهالی حیره با حضرت خالد از روی
مصالحه نمودند خالد شرط گذاشت که ناکر امت عبدالمسیح را به سویل نه سپارید صلح نمیکنم
بعضی از مورخین کرامه را شما و سویل را شریک گفته اند و مشرحی این قضیه چنین بود
که روزی حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم از فتح حیره مسلمانان بشارت داده چنینگه
داخل شهر گردید کرامه را خواهید دید که بر مرکبی سوار و چادر سیاه بر سر دارد سویل گفت
یا رسول الله بشرطیکه کرامه را بمن ببخشید چون در ایام جوانی اور ا دیده بود دلش مایل او
بود حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود کرامه را بتو بخشیدم بنا بر ان زمانیکه خالد حیره را
فتح کرد سویل اظهار مطلب کرده مشاهدی خود را حاضر نمود خالد کرامه را با او سپارید اولیای
کرامه بهزار درهم باز پس اور ا از سویل خریدند بجه ضعف و صد و نود هزار درهم با دنیاه
اهل حیره مصالحه کرده و بندا بازیادی بخالد فرستادند خبر فتح را مع آن هدایا خالد
نزد حضرت صدیق رضی الله عنه ارسال داشت ابابکر مکتوبی بر آخالد فرستاد که هدایا
عوض جزیه قبول نمود باقیمانده جزیه را از آنها اخذ نماید - قصه سویل را کرامه دمیری
از بیان طبرانی و ابو نعیم که از زبان خود او بیان نموده اند چنین است که بعد از
غزوہ تبوک خدمت حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم مشرف شدم که میفرمودند
ولایت حیره بشما تعلق میگیرد و بزودی شما او را فتح میکنید در حین فتح کرامه را
بالا قاطر ابلقی که سفیدی ان از سیا بیش اضافه تر است سوار و چادر سیاه بر سر انرا
ظاهر میشود من گفتم یا رسول الله اگر نمایان بگرده دسل شدیم آنرا بمن می بخشید حضرت
فرمودند بتو بخشیدم بعد از ان سویل میگوید که در روز فتح حیره اول کسی که دیدم
همان سمات شبها بنت بقیله که باختلاف اسم کرامه ذکر شده بود همان سمت که
الله رسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم فرموده بود بالا قاطر ماده ابلق و چادر سیاه بر سرش بود
دیدم فورا دویدہ بعنان مرکب اور اگر فتم گفتم اینر ا رسول اللہ صلی الله علیہ وسلم بمن
بخشید حضرت خالد از من شاهد طلب کرد قرار گفته طبرانی من دو شاهد که انجی
محمد ابن سلمه و دیگری عبدالله بن عمر بود حاضر نمودم پس انه ابراز شاهدین اور ا بمن عطا
نمود بعد از ان برادر اکر مه نزد من آمده گفت که آیا خواهر من را می فروشیم گفتم بجادند
قسم اگر از هزار درهم کم باشد نمیدهم دآن مبلغ را پرداخته اکر مه را بدو وا گذاشتم
پس از ان اصحاب نزد من آمده میگفتند چرا اضافه تر طلب ننمودی حال آنکه اگر هدران
تبصره
هزار در هم گفته نام هدیه
حضرت عمر بن خطاب رضی الله عنه
در آنروز نگاه کرد با خذ هدیه
و عهد عهدنامه فرود مجے
دیگر رضی اللہ عنہ در مکہ مکرمہ
و محمد بن بشیر بود دو کوکران
صحابی را تسویل با شریک
ور زمانیکه خالد رفی الله عنه
بنده در حیره رهنمون
قصدی است ۱۲
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
