Machine transcription
سنه دو صد و پنجاه و شش الی سنه دو صد و هفتاد که زمین زنگیان کشته گردید و صولی ذکر نمود
که پانزده کبار مسلمان اکشته که بیکروز در شهر بصره سه کابی مسلمان گشت و چون پادشا
زنگ قوت گرفت بمباشر قتال آن رئیس لشکرهای مقاتلین با ایشان موفق طلحه پسر
متوکل که برادر خلیفه معتمد علی هم پسر متوکل بود و ایضاً رئیس بعض لشکرها پسری ابوالعباس
احمد بود که بعد از معتمد علی هم خلیفه گردید و لقب وی معتضد بود و مسعودی در کتا
تاریخ خود بنام مروج الذهب گفته که موفق محاربه زنگیان در شهر صفر سنه دو صد دور
و هفت شخص گردید و خلیفه موفق پسر خود ابوالعباس را در شهر ربیع الاخر بلشکر کشی پیش
نمود مردی از رئیسان پادشاه زنگ که وی را شعرانی میگفتند و جمع بسیار زنگیان
قلعه بند گردید. ابوالعباس پسر موفق آن موضع را فتح نمود و تمامی آنچه در وی مال
و متاع بود غنیمت گرفت بعد بسیار جائا را فتح نمود و زنگیان که دران موضع بودند
قتل نمود و موفق بطرف اهواز رفت انچه خرابی که زنگیان در آنجا کرده بودند اصلاح
نمود و بعد واپس به بصره آمد همیشه بالا پادشاه زنگ نزول مینمود تا پادشاه زنگ مرام
کشت مدت زمان پادشاه زنگ چهارده سال و چهار ماه بود درین زمان خود و دیگر یا
و برو ماده را کشت و می سوختانید و خرابی مینمود در یک واقعه به بصره آمده سه لک زنم
کشت و مهلبی از رئیسان پادشاه زنگ بعد از همین واقعه به بصره منبری نصب
نمود و نماز جمعه بمردمان میخواند و برجان منبر خطبه میخواند و بحق پادشاه زنگ دعا میکرد
و بی ابیعباس و بسیاری صحابه را لغو میکرد باقی ماندگان اهل بصره اجتماع کردند وارد دا
کردند که بستر مهلبی خروج کنند تا وی را بکشد و باراده شان واقف گردیده
شمشیر بدیشان نهاد نفری مقتول و نفری غریق و نفری سلامت نجات یافت بسیار
مردمان در سراها و چاها پنهان گردیدند در شب بیرون گردیده سگها را میکشند میخور
و موشها و گربه ها میخورند تا انیکه اینها نیز خلاص شد بعد ازان هر یک از ریشان که می مرد
میخوردند و آب شیرین هم نمی یافتند مخورند قصه میکنند که یکزنی همراه زن کبیری
منازعه مینمود که خواهر این زن در نزد آن زن گیر بود مردمان انتظار می بردند که این
بمیرد و گوشت اور ابخورند آن زن میگفت هنوز مرده بود که مابیش دستی کردیم
اور اپاره پاره نمودیم و خوردیم خواهر آنزان حاضر شده آمد گریه مینمود از خوا
آن کله باقی مانده بود بوی گفتند چرا گریه میکنی گفت چرا گریه نکنم که مردم بر خواه
من جمع گردیده نماندند که خوب نفس وی بیرون شود تا اینکه اور ا قطعه قطعه نمودند
سحق من ظلم کردند که از گوشت وی بمن چیزی نگذاشتند که بخورم مگر سر آن بیچاره
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
