Machine transcription
فتوحات اسلامی
(۲۲۹)
ذکر فتح بلنجر
بشام جراح را معزول ساخته برادر خود مسلمه را والی ارمینیه نمود و ثانیاً درسنه یکصد و یازده برادر خود را
از ارمینیه خواسته جراح را واپس مقرر نمود جراح در ارمینیه رسیده شهرهای خزر را از جانب تفلیس داخل
شده مدینه بیضا را فتح کرد و بفتح و سالم بازگشت بعد خزر جمع آوری کرد نقری بسیار را و روانه شدند
بلاد اسلام را و از طرف الان داخل شد جراح با کسانیکه از شامیان با او بودند بایشان ملاقی
شد چون نفری ترک بسیار بود محاربه شدیدی بمشقت ترین محاربه که مردم دیده باشند واقع
شد جراح رحمه الله علیه با رفقای خود که در مرج واردبیل با او بود بشهادت رسید جراح در وقت
شدن بیغرا برادر خود حجاج بن عبدالله را خلیفه خود ساخته بود چون جراح کشته شد خزر طمع نمودند
در شهرها تا نزدیک موصل مقید می نمودند و کار بر مسلمانان دشوار و بزرگ گردید چون جراح شخصی
فاضل و خیرخواه بود و اول عامل های عمر ابن عبد العزیز بود شعر ا برایش مرثیه ها ساختند این
خبر بسمع هشام رسید اضطرابی عظیم نمود و در باب دفع مخالفین با بزرگان و نزدیکان خود مشوره
آورد و از ایشان پرسید که کدام کسی را به محاربه ترکها روانه کنم بعد از استشاره قرعه اختیار نمود برسعید
حرشی افتاد هشام سعید را خواسته گفت که برایم خبر رسیده که جراح از محاربه کفار گوشه گرفته سعید گفت
نه چنانست که گفتی ای امیر مسلمانان بسرم خدا شتاس است هرگز از محاربه کفار روگردان نمیشود
پس صد هزار درهم بر و بخشید و گفت چه خواهش داری از اسباب جہاد گفت من الفرسی همرا و چہل
داغی البفرست بوی من هر دو و چهل مرد و بفرست سفارش خناصیر یک از امیران لشکر خود تا معاونت
کنند مرا بعد هر چه متملع بود هشام مبذول داشت سعید حرشی با کثرة تمام از هشام بیرون آمده بهر شهر
که میرسید محاربین آنشهر امرش را اجابت کرده همرا هش میشدند تا رسید بشهر ارزین و ملاقی شد بجمعی
از رفقای جراح که اندوه گین بود ند چون گریه کنان حوالات شهادت جراح را و مشقتها را که در این
نمودند سعید را رحم آمده برایشان خرجی داده با خود مصاحب و همراه کرد و در این راه با هر کدام از
رفقای جراح که ملاقی میشد باز گردانیده با خود همراه میکرد تا آمد و خلاط را که آن سر ما نه زده گان بود در
آنها محصور نموده بعد فتح کرد و غنیمت تا را بین احقاقے تقسیم کرد بعد از آن رفته رفته به قلعه خیر
که میرسید بفضل خدا و مدخل جلاله فتح مینمود تا رسید به برزعه و نازل شد در آنجا چون خبر شد که پسر خاقان
در آذر بایجان جمعی از غار را به را دارد و شهر و رثان را محاصره دارد ترسید که مبادا مسلمانان مستدل
شده شهر را تسلیم نمایند یکی از محرمهای خود را طلبیده گفت که میتوانی خود را مجد احتمالی بخشید در پایان
شهر و رثان فته بگوئی که ای مسلمانان مردانه باشید شهر را تسلیم نسازید که اینک برای شما مدد میرسد
آن مرد دلیر بکال پر دلی بسوی ورثان روان شد در بین راه جمعی از ترکان او را گرفته کیفیت را پرسیدند
گفت بهردار لشکر عرب مرا فرستاده تا خبر او را باهل ورثان برسانم آن بدبختان بی خرد گفتند
که اگر خلاصی خویش را میخواهی بر پایان قلعه رفته با هالی آن بگوی که بیهوده زحمت بکشید و حصار را
تخلیس
شهریست به نصبیبا از
ارمنیه کویند
ارزین
ارزون شهر یست در ارمنیه
خلاط و ارزون را برده ابراهیم
باوستان نام نهاده است نام کوهی
است در آذربایجان بهنام
اند.
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
