BrowseTārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah → page 201

Page 201

Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah · pages 1–581


Page image — the source of record

Scanned page 201 of Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah

Machine transcription

فتوحات اسلامی ( ۱۹۲ ) ذکر فرستادن لشکر بجانب سجستان بعد از ان حجاج گفت که صدق تو غضب من را دفع نمود از تو و قوم تو حجاج امر نمود که این شخص را از حبس کرده او رها نمایند و این گیر را از سبب صدق او رها کند حجاج در روز شکست از کسانیکه گرفتار کرده بود ده هزار کس کشت و وقتی که اصحاب عبدالرحمن بن اشعث نمودند منادی حجاج ندا نمود که هر که ملحق شد بقیبه بن مسلم باهل او در امان است و قتیبه را در انزمان والی ری گردانیده ببری رفته بود مردمان بسیار به او ملحق شدند که از انجمله یکی شعیبی بود حجاج یکروز احوال شعیبی را پرسید گفتند که او ملحق به قتیبه شده و بولایت ری میباشد حجاج به قتیبه نوشت که شعیبی را بفرست شعیبی گوید وقتی که در نزد حجاج آمدم یزید بن ابی مسلم را ملاقات کردم این دوست من بود به او مشورت کردم یزید گفت نقد متوالی عدد خود را در نزد حجاج نمای و بابی برادرات و غیر خوانان نیز اشاره کردند که در نزد حجاج معذرت خود را نمایم شبکی گفت چون در نزد حجاج داخل شدم مصلحت دیدم غیر ان چیز هائیکه سر هم شده بود بیان کنم بر حجاج با مادت سلام نمودم و گفتم ایها الامیر مردمان مرا امر نمودند تا در برایم تو را و چیزی که خداوند میداند بخورانم قسم است که درین مقام بحرا ز سخن حق چیزی نگویم بحقیق بخدا و ند قسم که بر تو سرکشی کردیم و کار را بر کردیم و کوشش نمودیم ولی از تو خوبیای نجود و عقبای بره نبود که خداوند ترا بر ما فتح و نصرت داد اگر بر ما قهر نمائی سبب آن چیز نیست که دستهای ما بر ما جاری کرده و اگر عفو نمائی از سبب حلم تو میباشد و ممنون میشومیم حجاج گفت بخدا وند قسم است که تو درست ترین مردمانی اند و کسان لعنته از کسانیکه بر من داخل میشوند و خون بما از شمشیرشان میریزد و بعد از ان میگویند کردیم اما متوفیم نه بگوی ای شعیبی انچه نمودی تو در نزد من این باش مکوی که چگونه مردما نرا بعد از ما یافتی سعیبی گفت که خداوند امیر را باصلاح بداشت باشد بعد از تو بدار خواسبها کشیدیم و کر باد زحمت دیدیم و بچشم خواستیم تشنه بودیم و برادران صالح خود را گم کردیم و با میر قایم مقامی نیافتیم حجاج گفت ای شعیبی با بکر کردم باز گردیم و سعید بن جبیر پنهان شد و بعد بولایت خراسان گریخت و پنهانی هر موضع رفت تا اینکه بمکه معظمه مجاور شد و بعد از مرگ عبدالملک چون خالد بن عبدالله قسری امیر مکه مبارکه شد و با ولید بیعت نمود بعد این خبر بمکه شد که خالد مرد بدست از مکه مبارکه برو و خوب است گفت تقدیم قرار کردم که از خدا وند شرم دارم و تحقیق دست دارم که انچه مقدرست بمن برسد و وقتی که خالد ولام مکه مبارکه شد ولید برای او نوشت که اهل عراق را باز بفرست بسوی حجاج وسعید بن جبیر را گرفت و همراه دو مستحفظ باغ فرستاد یکنفر از مستحفظ را بعضی کار خود فت شعده دیگر گفت که من ترا خدا وندا ز خون تو بیماری میدهم هر کاه من بخوابیدیم که برایم گفتند که از خون سعید بترس دست بدار پس ای سعید بهر جای که میخواهی بروید شخص کجوری نمیاندارم سعید از رفتن سر باز زد و مستحفظ آن سه مرتبه این ابر دید و سعید را امر برفتن مینمود و سعید امیر تا اینکه بکوفه رسیدند و بسرای خود فرود آمد و قرا بکوفه در نزد او آمدند و برای ایشان قصه میکرد وی جیر در حجرتی

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah, page 201. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0900/201 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0900/201
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record