Machine transcription
۸۶
کنیزک چینی در صحبت با سکندر در صفت خود گوید
ملک گر بجمشید بالاتر است رخ من زخورشید والاتر است
شه ار چون سلیمان شود دیوبند مراد جهانست دیوانه چند
شه ار زانکه عالم گرفتی بشمشیر من آنرا گرفتم که عالم گرفت
اگر چه کند جهانگیر شاه فتاده است در گردن مهروماه
کمند دی من ززلف درازش نترسم بگردون اندازش
گر او را کمندی بود ماه گیر مرا هم کمندی بود شاه گیر
گر او ناوک انداز دارنده است مرا غمزه ناوک انداز هست
سکندر بکیوان خطا میرود من اینجا سکندر کجا میرود
اگر راه ظلمات میبایدش سر زلف من راه نمایدش
همچنین طلوع و غروب را در هر جا بنوعی غریب تعریف میکند و باغ و بهار را
به بیانی تازه صفت مینماید :-
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
