Machine transcription
صفحه ٨
(شماره ٣٧)
جلد پنجم
و بیچیذن وسایل که بیان آنها مطول است تحقیقات خود را در این باب نمودم . از آنجمله از هر دو میانجی خواهش کردم که پشت خود را بطرف تخته سنگ بگردانند . و کلکهای خود را در پیاله داشته باشند . اما با وجود اینهم جواب سوالات من بطور صحیح وبدون خلل داده میشد . گویا باوجود یکه هر دو وسیط چشمان جزو فرا نمیدید اما باز هم دستهای ایشان با پیاله بطرف حروف حسب ترتیب کلماتی که روح جواب میداد بایک قوه خارج اراده و تدبیر خود شان برده میشد . اینرا هم علاوه میکنم که خیلی سوالات من از اموری بود که هر دو وسیط از آنها اطلاعی ندارند . حتی بعضی سوالها کردم که تمام حاضرین مجلس حتی خودم اطلاع نداشتیم . و در میان کاغد قیقات کردیم جوا بها قرار واقع بود
اخيراً اینرا هم میگویم که این جلسه های مکالمه با روح در یک اطاق عادی که چراغهای برق روشن میشد . و هیچ یک از ادوات زاید و یا مخصوصیکه در دیگر مجالس استعمال میشوند نبود . علاوه بران هر دو نفر میانجی بحالت طبیعی خود داخل کار میشوند . یعنی تنویم مقناطیسی ( خواب مصنوعی ) يا تشنجات عصبی هیچ نبود . چنانچه اینرا هم میگویم که این دو نفر وسیط یا میانجی این مشغله را برای کسب وتجارت نگرفته اند .
و بحسن نیت و صدق ایشان عقیده دارم .
**
اینک شروع میکنم بنقل کردن مذاکره یا مذاکره هائیکه بین من وروح پدرم تا اندازه که ممکن باشد یعنی همان قسمتهائیکه میتوانم آنرا نشر کنم :
در جلسه های اول از روح پدر خود طلب کردم که بمن نشانها بگوید تا متیقن شوم که روح پدرم با من حرف میزند . بشر طیکه چنین نشانها باشد که هر دو میانجی از آنها اطلاع نداشته باشند : او هم بنقرار مطلوب من نشانهای من گفت . حتى بعض اشخاصهای دیگری گفت که من خبر نداشتم وتوصيه نمود که والده خود را بانها متذکر بسازم چنانچه وقتیکه بوالده خود نقل کردم آنها را تایید کرد .
و در ذیل این مذا یک مذاکره خود را با روح پدر خودم نقل میکنم . چنانچه میگویم که جوابها مطابق سوالهای من سلیس و واضح میامد :
بعد از یک مذاکره که راجع با فراد عائله و دیگر خصوصیات تعلق داشت من پرسیدم :
من : میخواهم یک مقاله راجع بعالم ارواح ومفاهمه کردن با آنها بنویسم ، آیا با من در این اقدام كمك ميكنى . وتفصیل میدهی که چگونه روح از جسد مفصل میشود . و ارواح چه زندگی دارند ؟
روح پدرم : وقتیکه روح مسکن زمینی خود را گذاشت ، مدتی تنها میماند و بعد از آن قرار استحقاق خودش ارتفاع و تبديل مقام میکند . در اینجا ٦ مقام است که هفتم آن او ذ ات پرور دگار می باشد . پائترین طبقات پایینتر این اینجا را فضل خدا نرفتم وندیدم ، ولی میدانم که در آنجا از دست عذاب خیلی مؤالم ضمیر هیچ یک آن آرامی نیست .
من : تو در کدام درجه هستی ، و آیا بان دفعه رسیدی ؟
او : در درجه ششم هستم که بلند ترین مرتبه برای مردم است . در اینجا هیچ عذاب ضمیر یا حزن والمی نیست . بلكه يك حیات آرام و پر سعادتی است . وقبل از این در درجه را طی کردم .
من : در این درجه ها چه فرقی است ؟
او : هر قدر که مرتبه بلند شود همانقدر عذاب ضمیر کم می شود .
من : آیا با کدامی از رفقای متوفای ما برابر شدی ؟
او : بلی بسیار
من : مثلاً کی ؟
او : نعیم شقير ؟ ( و در يك جلسه دیگر یعقوب صروف ، جبران خلیل جبران و بعضی از خویشاوندان را یاد کرد )
من : آیا ارواح حرف میزنند ؟
او : ارواح جمع میشوند و مفاهمه می کنند . تالف میکنند . اعمال شما ها را می بینیم و بخوشی شما خوش . و بغم شما مغموم میشویم . ولی غم ما نه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
