Machine transcription
شماره ۳۲
له فیور: - من نمیدانم ! ولی یقین دارم
که هیچ جا برای همت امپراطور دور
نیست .»
کاترین : ـ چوقـت روانـه می شویم ؟»
له فیور : - فردا ! این پروس ها یک
پوست کل خونی بکار دارند . در این اوقات
خروعیت و شاطری بخرج میدهند . چند
سال قبل، استریا ، انگلیس ، روس، هسپانیه
و بسیار اقوام دیگر در فرانسه داخل شدند
ولی آنها را عفو نمودیم زیرا حکومت کوچکی
بودند . هم ، در برلین زیادی داشتند . امپرا
طور آنها را از صمیم دل دوست دارد . همیشه
دربارهٔ یک مرد جوان موسوم به (کوته)
که مقالات او در جراید می برآید حرف
میزند . دو ـ سه روز پیش به من گفت :
اگر (کوته) فرانسوی می بود او را
(کونت) می ساختم .»
کاترین : ـ پس امپراطور میخواهد با
پروس ها بجنگد !»
له فیور : - بلی ما را متحیر ساخت وقتیکه
گفت این جنگ دشوار خواهد بود . پروس
ها، یک مملکتی مثل پروس دیگر وجود
ندارد . ولی امپراطور که این چیزها را
از من بهتر می فهمد اظهار نمود که این
جنگ یک حرب شانداری خواهد بود
بالآخره سنجیدن مبالی کار خود امپرا
طور است . کار ما جنگ است و هرجا که
مجله پنجم
تو امر کند، رفتن ! ولی بخیال من یک
ملت کوچکی مانند پروس را شکار نمودن
شکوهشان است ، وپادلی چنین یک حریف
ضعیف شان وشوکت گفته نه می شود!»
دیسپیر یواز برت مارشال خودرا خوب
دور داشته گفت : « مانو میخواهم ، مسیو
و مارشال ، پروس ها اینقدر حقیر که شما
فکر نموده اید نیستند .
فردريك اعظم خود شان را داشته و
هنوز هم عنقریب محاربه (روز باخ)
احتفال میگیرد .
له فیور شانه های خود را حرکت
داده گفت : « روز باخ ! من این اسم
را نمیشناسم کدام اسم قدیمی خواهد
بود علاوه بر آن امپراطور ما در انجا
نبود یک محاربه بزرگ بدون امپراطور ما
ممکن نیست صورت بگیرد. کا ترین : حق
با تست ، آیا من همراه تو میروم یانه ؟
اگر میخواهی تا بسرحد رفته میتونی
گمان نه می کنم امپراطور پیشتر ازان برود
کاترین : ان جنك يك صاعقه بود که
در آسمان صاف یکدفعه دفعتاً برما نازل
گردید .
مگر من ترا قین میدهم که این حرب
زیاده از يك سر گذشت چند روزه
نخواهد بود ، باید فوراً آماده سفر
شوم ها رپوت کجاست ؟
کاترین : ـ کدام جائی درین نزدیکی ها
منتظر تو خواهد بود
له فیور : من او را بحضور امپراطور
تقدیم میکنم تا درین محاربه خولگد و شاید
ترقی هم بکند . بروپسر عم خود را تجسس
کن !
دريك لحظه دیگر بابك ابو تـاز جران
برگشت که بطرف مار شال رفته بابك سلام
عسکری پرسید :
پدر خوانده عزیزم آیا کجا میرویم
بجنگم ؟
له فیور : شرط يك خورد من از
کجا فهمیدی که ترا من برفتن میدهد
اول باید با امپراطور حرف بزنیم تو خیال
میکنی که هرکس میتواند اجازه مردن و
فدا شدن را برای او حاصل کند ، بهر
صورت امید میکنم که این شرف را بتو
خواهد بخشید .
تشکر میکنم چه وقـت باید بحضورش
تقدیم شوم ؟
اگر توانستم ترا همقدم میبرم، دو
استائیکه من و تو بحضور امپراطور مشرف
میشویم خانم هم باملکه حرف خـواهـد
زد زیرا بسیار وقت است ملکه را ندیده.
( باقیدارد )
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
