BrowseAnīs → page 493

Page 493

Anīs · pages 1–897


Page image — the source of record

Scanned page 493 of Anīs

Machine transcription

صفحة 14 شماره ٢٥ بجلد پنجم بايستد نزديك او رفته گفت : بلانش عزيزم ! این با انوی مفلوك كه بيك پالتوی مسافرت زياده تر شبيهه است از حو د دور کن تو باین وضعیت عروس شده نمي توانی رویت را پنهاني وقدري متبسم باش اگر قلباً آرزو نداري بجهت مهمانان ما افسران ژنرال کولپر فیت که زحمت کشیده ومجر و سيت مشارکت نموده اند وضعيت بشاش بخود بگیر ! پیشتر از انكه منع کرده بتواند و یا آنکه ارادة او را حدس زده باشد پلان را از سر او دور ودر مقابل ماركيز با يك پيراهن ایستاده بود ، مارکیز از دیدن یک زن بیگانه در پاس دخترش متحير شده نعره زد ، این زن دختر من نيست بارون نيز که به اندازه مارکیز از دیدن كاترين متحير شده بود صدا زد آیا تو کیستی ؟ ماده وازل بلا نش کجاست ! درين اثنا کشیش بطرف حضار با بازوهاي باز استاده ادعبه مشهور لا تيني را که در چنین موارد عادیت به متانت تمام شروع نمود : ( پي في دبیكات وس ، اوني پو نامي دبوس او می نوس دو پیس کم ) ولي حضار همه مصروف حادثة جديدة بوده بدعاي کشیش توجهی نکردند و نه جواب عادية که در چنین موارد از طرف حضار گفته مي شود دادند . کاترین چون ديد كه علاوه بر بن پنهان ماندن بی فایده است دا من سه رنگ خودش که بیرق فرا نسه را تشکیل میداد بمقابل چشم آستر با تبها گرفت . یکی از افسرها : بخدا این زن مشروبات فروش عسکر فرآندوی است سان ژن : بلی هیچ غلط نگردید عيناً خودش هستم مشروبات فروش پیاده خفيف سیزدهم ، اميد وارم که اطفالاً م را آستر ناداده باشم . این پیش بینی کاترین حقیقت داشت زیرا استر يا ثيا داماد هزیمت یافته مار كيز همه با نگاهای مضطر بانه باطراف كليسا مينگريستند و خیال میکردند يکدام حمله غیر مترقبه شبهه گرفت دار آمده اند . یکی از افسرها : بعد از تفکر زیاد چون او را تنها و بی سلاح دید پیش رفته و دست خودش را بر دوش او نهاده به متانت گفت جناب ما دام (ماد موا زل ) اسیرم هستید ، كاترين - دور شو ، من نمیجنگم در بن جا برای ملاقات يك دوست آمده ام نه بجنگ . افسر ! مزاح نمیکنم شما درین قلعه که من آنرا بنام امپرا طور استر يا تصرف کرده ام داخل شده اید ، من بايد شمار ادستگیر کنم زیرا شما فرانسوي واين خاك استر يا ئي دو دولت باهم میجنگند . کاترین : آیا جناب شما بازن ها هم میجنگید ؟ افسر : شما مشروبات فروش اردوي فرانسه هستید ! کاترین : مگر عرض کرده میتوانم که مشروبات فروش سر باز نیست ! افسر : من شما را بحيث يك سر باز نه بلکه بحیث یک جاسوس گر فتار میکنم افسر این را گفته وبطرف یکی از زیر دستانش بر گشت حکم داد که دو سه نفر سر باز را به نگهداري کاترین جلب کند ، بارون لوندال که در اطاق ماد موازل بلانش برای تجسش او رفته بود از انجا نا كام برگشته نعره زد « آقا یون این زن در سازش فرار عروس من ماده وازل بلا نش دولا و ین شراکت دارد از براي خدا او را گر فتار کنید ! وبا یک حالت پاس ونا امیدی کاترین را مخاطب ساخته ایراد نمود : برای خدا بگو به بینم عروس من کجاست ؟ کاترین خند يده جواب داد « اگر میخواهی که عروست را بيابي ضرور است که آقا یان استر يا تي را گذاشته با من به اردوگاه فرانسه بيائي انجاست که او منتظر تو نشسته است . بارون : این بد بخت درمیان آن گدایان فرا نسوي چه را میخواهد شاید با مواية ژنرال معاشقه پیدا کرده باشد .

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Anīs, page 493. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0789/493 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0789/493
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record