Machine transcription
صفحه ٩٢
شماره ٢٠
مجلد پنجم
فکاهیات
زنده گی شاعرانه :
يكنو جوان شاعری که تازه عروسی کرده و با خانم خود عشق و علاقه زیادی دارد روزی زن مخول فوق العاده بسوی شوهر شتابیده و بالهجه سوزناکی فریاد می زند :
خانه ما . . . . .
شوهر بدون آنکه مجال بدهد بقیه کلام را بگوید او را در آغوش کشیده و سر را بآسمان بلند کرده شکر گویان بلی خانه ما جانم خانه مایای خوشبختی ما صرف از من و تو . . . .
زن : خانه ما . . . . .
مرد : خانه که من بدست خود آبادش کرده ام و در زیر این سقف من و تو به کمال خوشبختی آرزو های زنده گی را بسر خواهیم برد خانه که بآن افتخار میکنم .
زن : خانه ما . . . . .
مرد : بلی نفسم خانه که . . . .
زن به بسیار خناق تنگی : آخر مرا رها کن که سخنم را تمام کنم زنده گی ما بر باد شد خانه ما سوخت بدوید که درون خانه حریقی افتاده این قافیه بندیهای تو بیشتر از طول موقع آتش را دامن میزند جنگ وجدال :
زن : شوهر عزیزم میخواهم نظرمار نظریه کنی که این لباس جدیدم را می پسندی ؟
شوهر : دیوانه نیستم ۳ روز شده با من آشتی کردی .
سوال وجواب :
معلمی که از شاگرد نصاب خوان خرد امتحان میگرفت روزی پرسید شما باید اسمای حیوانات را در عربی یاد باشید شاگرد گفت سوال کنید هر چه را مایلید .
معلم عربان اسپ را چه میگویند (فرس)
„ و گاو را „ „ (بقر)
„ گوساله را „ „ این گاو را که فراموش کرده بود بدون آنکه فکر کند گفت : صاحب مہر میکند وقتی بزرگ شد او را هم میگویند ( بقر )
کار آسان
پلیسی به یکی از مستخدمین بلدیه گفت او برادر : چرا این سرک ها را آب پاشی نمیکنید خاك باد مردم را دیوانه ساخت
مستخدم بلدیه : عجب آدمی هستی تا من آب جوی گرفته و بروی سرك بپاشم کار آسان . به باد بگو خاك را بهوا نکند
راه گذر و آب پاش
شخصی از راه عام میگذشت بسکه آب زیاد پاشیده بودند پایش لخشیده و سخت بزمین خورد يك نگاهی بطرفین کرده زود بر خواست و کلاه را بر سر خود گذاشت از بیم آنکه کسی او را ندیده باشد درد را فراموش کرده و بغضب تمام گفت :
او دیوانه آب پاشی میکنی و یا راه را خندق میساری .
آقا جان اگر کم او بیندازم زود خشك می شود صبح تا شام که ما نمی توانیم آب پاشی کنم پیش پای تا نه دیده راه برو ،
آقا که میخواست زود تر خودش را از اجتماع مردم که بگرد او جمع آمده اند نجات بدهد بیشتر مکالمه را جایز ندیده غم غم کنان روان شد :
خدا بزند شما را يك کمی از ین آب ها بسرك های دیگر بزنید که آدم ، بین خاك غرق شود .
آقا و نو کر :
آقا بنو کر خود میگوید : این ماست ترش را کدام خانه خراب آورده نوکر آقا ماست تازه و بسیار اعلی است مخصوص دکاندار آشنا پسر شما قسم خورد که يك حصه برای شما نگهداشته .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
