BrowseAnīs → page 375

Page 375

Anīs · pages 1–897


Page image — the source of record

Scanned page 375 of Anīs

Machine transcription

صفحه ۱۶ شماره ۱۹ مجلد پنجم میشود که وظیفه جواب گفتن را شما بعهده خود گرفته اید منتظرم چه بفرمائید ؟ بو رپیر : پس بشما عرض میکنم که وظیفه ایلچی گری تان بآخر رسیده و اجازه میخواهم که تا استجکامت آخرین اطراق وردن شما را مشایعت کنم ؟ بمزلد باطاعت او امر آقای قومندان بکمال مسرت حاضرم ! بورپیر پیشتر از انکه او تا لار عمارت بادی بر آید حضار را مخاطب ساخته گفت بنده با رفقای خودم عهد کرده ام که با آنها یکجا مردن و در زیر خرابه های وردن دفن شدن را بر تسلیم شهر ترجیح خواهم داد اعتماد قوی دارم که شما هم با این احساسات با من شريك خواهید بود . وای اگر همه شهر اراده تسلیم را داشته باشند در آن صورت میفرمائید شاید اهالی نمیخواهند بمبارد شوند ؟ آیا بن خلاف اراده و خواهش عامه نفوس آتش کردن را دوام خواهید داد بفرمائید چه خواهید کرد ؟ اشنیعن جواب شما بنهایت نگران و بی محبم بود . بورپیر بعد از لحظه فکر گفت : اگر شما مرا به تسلیم کردن شهر مجبور میسازید برای آنکه چنین يك حقاوت بزرگ و بی شرافتی را نه بینم دماغ خود را خواهم پرانید ، قسم یاد نموده ام که وردن شهر عزیزم را تا بنفس آخرین مدافعه کنم و میز را بشدت با مشت گره خورده زد و انزاد نمود : تا ( بمرگ ) این را گفته از تا لار بر آمد و ليپيرك او را تعقیب نمود لوندال که درین اثنا بر گشته بود آخرین کلام بورپیر را شنیده قداره آوه این مرد خود را خواهد کشت ؟ اگر حقیقت باشد پس ما بيك بختيم حاکم بدیدن لوندال که تازه گی از شهر بر گردیده بود متوجه شده پرسید آیا جناب بارون خبر خوشی بما داده میتوانند که این قلا شان معا مباه را یکجا کشانیده اند ؟ با رون ! با یکدیگر مقابل شده اند دا و طلبان مانند حیوانات وحشی بر بروج شهر گردش دارند تعداد زیادشان از حالا شکار اتس امپز یا شده اند ولی این رزاپان سیزدهم از اشخاص بسیار شجاع و دلیری مرکب اند يك عفريته که میگویند زن کاپیطاق لا فور است بحيث مشروبات فروش با آنها ست این زن بهر طرف دویده سر بازان را فشنگ میرساند و از بم های استرپاتی ها فیوضات روشن را بیرون می آرد حتی هم گفتند که تفنگ ها را از دست سربازان زخمی گرفته بر دشمن آتش میکند ! بدبختانه ما نند او سر باز کم داریم ور نه استرپاتی ها هیچ گاه تا اینجا رسیده نتوانستند . والی : خیال میکنم که هنوز هم جناب بارون امیدی بدل می پرورانید ؟ با رون : زیاده از هر وقت این بم باردمان خیلی ضروری بود زیرا مردم بطور کافی متأثر نشده بودند اگر چه ملازم بنا بر هدایات شما در انتشار پرو پاگند چیره دستی بخرج داده بود ولی ساکنین شهر توجهی نمیکردند و در تسلیم شهر متردد بودند فردا علی الصباح همه شان بيك زبان تسلیم شهر را از حکومت مطالبه خواهند کرد و شما را بامضای تسلیمنامه مجبور خواهند ساخت . و لی : آهی کشیده گفت : خدا کند مگر حال ایلچی ديوك ( برو نزويك ) باردوگاه خویش عودت کرده است آیا باو رسیده میتوانم . بارون : درین صورت کسی را با سواد تسلیمنامه شهر باردوگاه استرپا بفرستید تا ژنرال کابرت را متیقن سازد که فرا دروازه های وردن را در مقابل خودش باز خواهد یافت . حاکم : آیا اینچنین يك پيغام مهم بکدام شخص اعتماد کرده میتوانیم لوندال اگر مقاومت میفرمائید بنده حاضرم این خدمت را اجرا کنم . ولی از خوشحالی زیاد بارون را در آغوش کشیده بوسید و گفت : پس ناجی ما هستید شب خیلی ناوقت بود که لوندال با سواد تسلیم نامه وردن از شهر بر آمده بطرف ار دو گاه استر یا روان گردید فردای آن ژنرال فرانسوی ( بوراپیر ) را در بسترش مرده یافتند ما این مرد با شرف برای آنکه خودش را از مشاهده تسلیم شدن وار ها زنده باشد وعده اش را ایفا نمود . ( با قیدارد )

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Anīs, page 375. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0789/375 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0789/375
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record