Machine transcription
صفحه ۹
(شماره ۱۷)
مجلد پنجم
بوسیله که نتوانستند از رفق دور افتاده
یا مجنون شود (چویا) کمکی کرده
و در تزئینات صحایف انیس خواشمند
یا او نشر یک مساعی کنند .
البته سخن وران بزرگ وطن که ما الکل
طبایع نکته سنجی و مقتدرین دستگاه
شعر و شاعری گفته می شوند مانند
جنابان بیتاب ، مستغنی ، قاری ، شایق .
و دیگر حضراتی که فعلاً اسمای
شریف شان بیادم نیست هر کدام
از جریده انیس یاد و بودی فرموده
و به انگارنده آن افتخاری خواهند
بخشید ،
باصطلاح آموخته خود به از میرات
خوار است تا در هرات بودم هر يك از
فضلای محترم آنجا بلا استثناء لویسنده
گان و شعرا در هیچیک موقعی از جویای
خود غفلت نمیکردند چنانچه فعلا
در غیاب من هم جریده اتفاق اسلام بی یار
و مددگار نمانده فقط چرا عائیکه در
آغاز این شماره روایت شده توقف
کامل واشتغال درین جریده واجيتر مینمود
بیقین حفظ شئونات فضلای کابل رصا
نخواهند داد که آینده از هرات
استمداد کنم .
اثر اعظمی :
قلب مادر
بیا ای عندلیب زار مضطر
مگو دیگر حدیث غنچه نو
که گل بالكليه ورنك دو روزه
نباشد قابل عشق موقر
ز عشق کار خان شعله سیما
فتد در دل بسی سوزنده اخگر
درین گلشن کجا از عشق بی باك
نهال آرزو گردد مثمر
بيا كز عشق پا کی بحث رایم
حدیثی کوعیت از عشق مادر
جوانی بود مفتون کشته عشق
متاع هوش را کم کرده از سر
قضا وی را زنون لعبتی کرد
عنان هستیش رد آن ستمگر
ولی آن دلریا مهرش نبودی
بأن دلداده مبهوت ششدر
جوان میگفتش ای محبوب طناز
دل و دین بردی و صد چیز دیگر
و گر تا کی بمن از مهربانی
نکردی مونس و همدوش بستر
جوابش داد دختر کی وفا کیش
ترا يك امتحانی هست دیگر
که تا گردم من ایمن از رقابت
از آن پس گیرمت چون روح در بر
خلاصه راستت گویم عزیزا
مرا لازم بود این امر یکسر
که داری مادر فرتون بد خو
نباشد خلق او با من برابر
مرادل دادی و من دادمت بار
دل از خواهی دل مادر بیاور
چرا تليك دلی باشد ترا دوست
نشاید شرکت عشق مکرر
جوان ساده اش گفتا بدیده
مر ا عشقت زهر عشقی ست خوشتر
پس آنکه بجانب منزل روان شد
چوشیر خشمگین شد داخل از در
بدید آلمادر مهجور مشتاق
نشسته منتظر با دیده تر
که تا نور دوچشمش از در آید
روان تازه اش گردد به پیکر
چو دید آن شیفته دیدار فرزند
زحد مسرور شد آن مهر پرور
چو مسروغیکه خورد و رفت از خویش
فرو ده شد تنش در روی بستر
جوان ابله بی دانش ودین
همان قلب عطوف عشق گستر
گرفت از سینه آنمادر پیر
بدست غدر وجور نوك خنجر
سپس باشدت بسیار بر کشت
سوی منزا که آندون دلبر
قضا از شدت رفتار پایش
بلغزيد وبخاك افتاد برسر
دل مادر زدستش بر زمین خود
خراشی بر سرش افتاد کمتر
ولی قلب شهید مادر زار
از ان خاک سیه شد نوحه پرور
که آخ ای نور چشم و جان مادر
روان پیکر بی جان مادر
دلی قیمت من خاك راه ات
فدایت هستی و ایمان مادر
خراشت در سره دو جان مبادا
مگر در قلب پر حرمان مادر
تن و گی گلت در بستر خاك
نیتد کور به چشمان ما در
زعشق راستی آن لحنه خون
جهان از نوحه خود ساخت محشر
دل سنگت از فغانش نوحه میکرد
مگر فرزند مغرور بد اختر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
