Machine transcription
شماره (۱۸) جلد اول جریده حقیقیت کابل داشتداد عقرب
ادبیات
فلک برندیه چون در دی روز کشید نقاب تیره شب از فروغ صبح درید
ہوا ز رخت لطافت لباس نور پوشید زمین از سبزه و گلها چمن چمن خندید
نسیم با همه فیض سحر زطرف چمن چوحرف مهر لب بار بر مراد وزید
زجوش آب طراوت گریخت ابر بهار چه کرد کلفت و اندوه کز جهان نرمید
غبارشک شد آن گرد کز زمین دوست غذای روح شد ان نغمه که گوش شنید
حواس پنج من از قید قبض سم رستند دل از نشاط و ما هم بسوی بسط دوید
ولی چو نسبت این جمله بود در ایام ہوس به محض تمیزش بجان و دل گنجید
که یارب از چه زمان عبرت جنان گشته ز خار وخار چرا غنچه های گل خندید
چه کیمای سعادت ظهور کرد امروز زکیست این همه آثار نشو و بخت سعید
زمین نه جیش و طرب از چه رو ببار است که غیر حسن و نزاکت با تباع کس نخزید
خرد بگوش دلم گفت بر زبان ادب که هیست نور مقدس ز اصل چون خورشید
مروج است که سلطان عدل ضل اله ز عدل و داد شب و روز در بخشد
شہی کہ پرتو رویش ز ملت و دین است شہی کہ شمس عدالت نے ذات او تابید
شہی که یافت شریعت زجہد او تعظیم شہی کہ داد خدا یم بپرورش تائید
امیر امت و محبوب حق فخر زمان که عقل در حیث او را نمی توان فهمید
مبلغ همه دانش مربع فہم و عقل و بصر بشارح پایه چو حق گشت پس از دید
کمال شوکت او برتر از قیاس و خیال جلال حشمت او شد ز قید نظر در برید
زبس که لطف عمیمش بکار دین پرداخت که مانده است که عالم نشر و لوعد و وعید
خرد چو داد بشارت بدین حدیث دل بگزرم سر موئی تنم زبان گردید
زبان بر سخن دل شد و کردر نشار دعا که یا حکیم و قدیم ای خدای پاک مجید
زفرق با نکنی ظل رحمتش کوتاه کفار غم زمالش همای کس دزید
جهان چه نشان از شهان دهدولی چنین سیر عدالت بعهدشان او ید
کمینه بنده بکاو مدرج شهم بکجا بقر حمت وظرف دلم رسید
هزار شکر که قفل سخن بشرع رسید به اتفاق زبان و دلم چوباه امید
زمین بترحبت او اشک اب جو ہر شد درین قصیده بران طر از کلک چکید
وظیفه ام بسیہ صبح و شام این است که بادعمر شهم از حد حساب پدید
( از طبع جناب محمد اکبرخان مکتب داکتر جلال آباد)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
