Machine transcription
نمبر ۳
مثلا از بیماری و مرض بدتر یک حال ناگواری بر انسانها تصور نمیشود. علی الخصوص که مرد بیمار فقیر و غریب الدیار هم باشد.
تصور بفرمایید: یک کلبهٔ احزانی که از فرش بجز یک بوریا و از اسباب مایحتاج بغیر از یک کوزهٔ گلی شکسته و یک کاسهٔ لب پریده و یک پلاسی پاره کهنه دیگر چیز نداشته باشد. حتی هوا و ضیا نیز که فیوضات حیات نثاری آن بر همگان ارزان درایگان است این کلبهٔ حقیرانه را بسبب بی روزنی از هوای صاف و ضیای حرارت اوصاف مجردم گذاشته! در یک گوشهٔ این کلبه بر یک بستر متعفنی که از ته پاره های کهنه و علفهای خشکیده بوجود آمده و یک مرد فقیر الحال بی ایل و عیالی را بحال پر ملال ضعف و بیماری نالش کنان و ناله کنان و ناله زنان افتاده میبینیم. نه یاری دارد و نه نگاری نه طبیبی دارد نه پرستار!
این است که برای اینگونه بیماران فقیر الحال اهالی دیگر همشهریان صاحب ثروت و مالدارا و حس شفقت و مرحمت وجدانی شان بحرکت پر غیرتی آمده هر کس برابر حال و موافق اموال خود پیه انداز میکنند، و با آن پیه جمع آمده یک (شفا خانه) بوجود آورده هم داخل ثواب بسیار عظیمی میشوند و هم اینگونه احتیاج اهالی را بقوت معاونت همدیگر از مملکت رفع و زایل میکنند.
والحاصل بواسطهٔ اینگونه اعانه ها یعنی (چنده) بسی ازین قسم کارها بوجود میآید که نه به ثروت اهالی مملکت خلل میرسد و نه از قوهٔ مالیهٔ ملک چیزی میکاهد.
مثلاً یک ملکی که مالک شصت هفتاد لک آدم باشد هرگاه هر آدم یک یک روپیه در یک صندوقی بیندازند شصت هفتاد لک روپیه جمع میآید که باینقدر مبلغ برای سرپرستی بیماران فقرای اهالی شفا خانه ها، و برای یتیمان بی سروسامان مملکت (یتیمخانه ها) و برای تعلیم علم و عرفان اولاد وطن مکتب ها و غیره اساس و بنیاد میگیرد و پیه نیکه در آن راه خرج میشود نیز بر اهالی معلوم نمیشود فقط.
صح
**[Floral ornament]**
صفحهٔ ۲
احتیاج می افتد که برای آن را به باختن بسی چیز یا مجبوریت حاصل میشود مثلا برای انجامه و تسمه وجوث و حلقه و میخ و ریچ و سلک و میخ و غیره بهزار با دست ها و صدها پیشه و صنعت بکار میرود که باز برای هر یک از آن چیزها نیز بفکر و بالنفوس نوع بنی بشر اتحاد سعی و کوشش مینمایند وهلم جراً!
این اعانه و مدد رسانی طبیعی و عمومی نوعی همه انسانهاست بیکدیگرشان که محرک و برانگیزندۀ این اعانه و مددگاری همانا احتیاجات و ضروریات است که نوع بنی بشر برای حیات و معیشت خود به آن محتاج و مضرور است.
غیر ازین اعانهٔ عمومی نوعی که ذکر شد یک اعانهٔ خصوصی دیگری نیز در میان عالم انسانیت متداول و جاری میباشد که آنرا باصطلاح فارسی مملکت عزیز ما (چنده) مینامند، محرک و برانگیزندهٔ این چنده حس شفقت و مرحمت و جدائی نوعی انسانهاست بیکدیگرشان.
مثلاً در یک ملکی قحط میشود، و یا یک سیلاب رسیده گی و یا یک زلزله، و یا یک حریق و یا دیگر گونه یک آفت زده گی پیش آمده انسانهای آنملک بیک حال فلاکت اشتمالی گرفتار میآیند، دیگر هم نوعان آن فلاکت زده گان را حس شفقت و رحمت وجدانه شان بجوش و خروش آمده بهم دردی، و مدد رسانی هم نوع خود از نقد و جنس و غله و غیره کوتاهی نمیکنند که بهترین خصلتهای انسانی همین حس بسیار عالی ایست که اشرفیت و اکملیت نوعی انسان به آن ظاهر و عیان میگردد.
یک نوع اعانه یعنی چنده دیگری نیز هست که خصوصی تر و محدود تر است. مثلا بر مملکت به بسی چیزها محتاجست که اهالی آن مملکت تا دست یک نکنند، و بمعاونت همدیگر کوشش نورزند ثروت و توانگری شخصی و احد از عهدهٔ ایفا و اجرای آن برآمده نمیتواند دین مبین اسلام به احکام شرع شریف سید خیر الانام عمل بسیار پسندیده (زکوٰة) را برای اعانه و معاونت بنی نوع بشر یک منهاج روشنی مستقیمی تعیین فرموده که اگر بر قواعد مشروطهٔ آن عموم اهل یک مملکت متفقاً حرکت کنند بسی احتیاجات نوعی آن مملکت به آن رفع و زایل میشود.
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
