Machine transcription
عنه ١٥
سال پنجم
شماره ۱۹
غریو و غرش مقطوع نشدنی توپ که مثل يك صدای زلزله پیوسته با هم اتصال داشت بی اندازه رعب خیز بود و تقریباً روزی چهار هزار گلوله توپهای سنگین بهمان يك نقطه محدود یعنی قلعه واه فرو میریخت نزلازل قلوب و آشفتگی حالات درونی ما زیاد بود زیرا که هر کس عزرائیل را در مقابل خود می دید و فرار از مرگ کار مشکلی بنظر می آمد لیکن هی کر پاس را بخود راه نمی دادند، زیرا که مدتها بود مادر نزدیک سر حد ومنطقه جنگ شانه بشانه سربازهای خود زندگانی کرده ، قوای روحیه و شجاعت آنها را کاملا اطلاع داشتیم . مخصوصاً خمپاره ها و توپ های دویست و ده میلیمتری المان محشر می کرد درست مثل تكرك گلوله می بارید . از بین الطلوعين آنشب فريو و غرش توپ های دهان فراخ تر ۳۰۵ و ۳۸۰ میلیمتری زمین و زمان را به عذاب آورده و درست مانند خط زنجير خطوط عقب را محصور ساخت ، ما ساعت در دست گرفته و حساب می کردیم . يك كلوله سنگین بزرگترین توپخانه خصم که میرسد چند ثانیه طول دارد تا بر کد و ما میتوانستیم درست بفهمیم مقصد او کجاست . بهر صورت از تاریخ ۲۳ فوریه اطلاعات ما رسید که خود شهر، وردون، هم در زیر آتش بمبار دمان دشمن مستور است . نهیب صواعق هول بار کلوله های چندین خرواری بدون دقیقه تعطیل مزارع و آبادیهای اطراف و عمارات ما را تبدیل منظر میداد و بشدت تاثیرات آن هر ساعت زمین ها را از وضعیات جغرافی طبیعی دور میساخت . ممکن اهل قصبه فرار کرده بودند و فقط من وعيالم ويك نفر منشى من و دشتبان و رفیق او که پنج نفر بودیم در یک سردابه عمیقی رفته ود را آنجا شب و روز را بسر می بردیم و بدبختانه محال بود که بتوانیم از آنجا بیرون آنیم . یک رشته از خطوط بسیار مهم تلفون متعلق بقشون که عده از مواقع مهمه را مرتبط میساخت قطع شده بود يك دسته از دستجات شعبه تلفون نظامی که افراد آن از شجاع ترین شجاعان نامی روز کار بودند داوطلب ارتباط آن شدند که رفته و خط مقطوع را وصل سازند . از این دسته که بیرون رفتند نه تنها يك نفر آنها برنگشت بلکه کمترین اثری از آثار امشهای ایشان هم بدست نیامد در ان سردا نه عمیقی که پناه برده بودیم عيال من برای ما و دوسه نفر صاحب منصبان دیگر که در ان مجاور بودند غذ اترتیب میداد ، با وجود آنکه بیرون رفتن مصیبت خبر تلفون چها دیده و درس عبرت گرفته بود باز هم بواسطه حس فدا کارانه زنانه خود جرات کرده و مخفیانه از ما بیرون رفت که غذائی برای ما بدست آورد و در ین مورد مقدرات او را دست خوش هلاکت نساخت . در اولین حملاتی که سپاهیان المان برای استیلای به نقطه و این عمل آورند با دوربین دو چشم از يك ارتفاع مخفی تماشا می کردم در آن وحله عساكر المان -- مرتبه مشهورانه با صفوف بر و متراکم حمله آورد. و توپخانه ما صفوف آنان را مثل داس درو کرده و بزمین میریخت و باز هم دفعه ثانی حمله ور میشدند . سراشیب های تند و جاده های سرازیر و سر بالا مثل افعی های بزرگ در اطراف دشتستان ما مقابل ، و نور ، حلقه زده مترالپوزها و توپهای ٧٥ میلیمتری در تمام خطوط و دامنه های مزبور صف شادی و دقیله
ده که تا آن ساعت نژاد آدم ابوالبشر چنين حوادث فوق التصور آوری را ندیده بوده است . خوب مزبور يك سره واژگون است. مساکن و ابنیه آن که بطرز نواحی ، اورن، ساخته شده بود دیگر وجود خارجی ندارند. در گوشه و کنار سقفهای شکم دریده و دیوارهای برو درآمده را از حریق مشاهده میگردد ه اراضی اطراف آن زمین ها بکلی تغییر منظر داده و بهای که از خصم کاری بدان صفحه نموده است که آفات ارضی و سماوی الی می توانسته است بدین صورت غم خیر آنجا را مبدل نماید . اری های مصفا و باغات بر از سرو و کاچی که باعث افتخار و عظمت این ار یا میکشت از تاثیرات توپخانه مانند علفهای نازک در مقابل یک بنده نه تنها زمین ریخته است بلکه در غالب از نقاط اثری هم دیده د تقریبا مشابه بابک زمینی گردیده که مدتها دو چار بزرگترین یدی آتش نشان دنیا باشد . وی که خدای این قریه مصیبت زده را که حرف آن ابد الآباد با خطوط استان خون و آتش در افق دنیای متمدن ثبت خواهد بود. وارد انتان گردیده است. مشارالیه موسوم بمسيو ، کاپریل، و یکی از اهالی المدن والجوج نژاد ، لورن ، میباشد. این شخص و عیالش از اراضی ا وطن خود حرکت نکرده است فکر وقتی که آنامازور حکم صریح ی است که اهالی بعجله باید فرار کنند و پس از اعزام ١٤٥ نفر می روز مان خویش که خدای مزبور از میان خرابه و آتش بیرون آمده است. من روز گذشته علاقات وی رفتم ، با وجود مخاطرات ومتاعب طاقت که بوی وارد شده است هنوز پاس را بخود راه نداده و در اظهارات وی علائم امید هویداست و سر گذشت غم انگیز را چنين است ۱ فوریه پنج ساعت قبل از ظهر بود که از طرف خطوط المانها اطراف قريه ما بمباردمان شروع کشت زبانم از بیان توصیف آن ر است. همینقدر میگویم مثل طوفان حقیقی دورهای قبل از خلقت خباره و آهن پاره و سرب و فولاد به خطوط دومی قشون و استحکامات و تخت و مانند يك قلعه آهنين بين خطوط اول و دوم ما حایل شد بجوجه مقطوع نکردید. از همان ساعت اول نقشه مهاجمه معلوم آغا نها میخواستند خطوط اول را محصور سازند بدین ترتیب متراکم آتش و آهن را پیوسته بخطوط عقب فروریخته آناقان ت افزوده را سارا بعقب مسدود ساخته خطوط ارتباطیه و آزوقه نطوع و با حلقه های کلونه مقامات مقدم جنگی و قشونی را بهم شب شد . بباردمان رشدت وسطوت افزود قلاع وخطوط جنکی ان خود درنك جواب میدادند. بدون لحظه سکونت انواع کلونه های كوچك مثل ستار كان آسمان که دفعه از مقام خود ساقط میشوند و معليونها عفریت واجنه که در جوهوا شهب ثاقب بهم میفرستند دفعه زشکی به هیجان آمده بود و هوای مافوق قريه كوچك بدبخت من ان که برندهای غیر مرئی با اهریمنان فلکی در ان پرواز نمایند مانند ب در حال لرزش می بود
٧٥
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
