Machine transcription
٤
سال چهارم
شماره ۲۳
قصیده در جشن اتفاق ملتی دولت افغانستان
ساقیا در سر خمار باده ام از مدت است غلامی بر می پرستان خوف رنج و علت است
خیز يك ساغر بده کو سر خمارم را برد زانکه وقت نو بهار است و زمان عشرت است
خاص تر امروز و امشب کرسی عیش و طرب شش جهت گسترده فرش انبساط و فرحت است
از عنایات شهنشاهی بدار السلطنت بلکه در هر شهر جشن اتفاق ملت است
جمله اهل دولت اسلام را این روز و شب همچو عید فطر و قربان فرخ و با حرمت است
پیروان دین احمد در چنین روز سعید یکجهت گردیده با هم زان سبب پر بهجت است
کر شبش را قدر و روزش عید گویم می سزد کاین شب و روز از نشانهای صنع قدرت است
از کمال لطف سبحانی و فیض دین حق این شب و این روز را پس احترام و عزت است
آن سراج ملت و دین پادشاه مسلمین کر خدا او را عطا تاج و نگین و دولت است
بر سریر سلطنت پشته باعز و وقار مر خدا را شکر پرداز عطای نعمت است
سایر ارکان و اعیان و غلامان و خدم در حضورش ایستاده از برای خدمت است
خوش بساط عیش و اسباب طرب افگنده اند عالمی را در دماغ و دل نشان عشرت است
باغ شاهی رونق ترتیب نیکو یافته در جهان امروز این گلشن نظیر جنت است
روضه های اوست چون قطعات گلزار بهشت دوحه هایش نیز چون فردوس عالی فطرت است
طایران خوش نوای سبز بال نغمه سنج بر فراز شاخها هر يك بذكر وحدت است
شاه بار عام داده اهل ملك خویش را کاندین شب ترک تعظیم است و رفع کلفت است
افسران ملکی و سر کرده گان فوج را در سرو بر جامه های فاخر است و شوکت است
بر فراز مسند شاهی بزم خسروی هریکی بر کرسی بنشسته با خوش زینت است
خسرو از فرط نوازش با گروه چاکران در مقام پرسش و آمیزش و هم الفت است
میوه های تازه و تر هم ز نقل و حلویات در میان طشت ها آماده باشد لذت است
هم ز ماکولات و مشروبات گوناگون بسی خوانچه ها مشحون برای مردمان بی زحمت است
هر که بر هر خوان نشیند از هر چیزی خورد اعتراضی نیست کس را از حضورش رخصت است
جامداران کاسه های جام را همچون شراب گردش خوش داده گرد جان و دل را راحت است
محفل عیش و طرب گرم است در هر خانی حمد لله طبع شه را با کمال فرحت است
صحت و فرحت قرین سال او همواره باد کی حمایت های او اسلام را بس رفعت است
کوئی استور و باغ ارك ازین شمعها گوئیا از نور امشب کرده در تن کسوت است
بسکه مشك و عنبر و عطر و عبیر افشانده اند وار سیده در دماغ عالمی این نکهت است
شمع های برقی و کافوری از بالا و زیر گرد وفور نورشان خورشید و مه را حیرت است
در میان ارك و باغ شاه روشن بوده اند نور مه از پرتو آن نورها در خجلت است
بر فراز نخل ها فانوس ها آویخته هر یکی در روشنی و نور انجم طلعت است
نیز در بیرون ارك و باغ شاهی همچنین شمعها افروخته در چار رکن دولت است
باغ و راغ و کوچه و بازار کابل هر طرف پر چراغان گشته مشعلها بسی در کثرت است
هر دکان داری پی آرایش دکان خویش چون نگاهی میکند يك کشتی پر زینت است
شهر کابل گشته امشب غیرت ارژنگ چین حلیه ها و زیوری آورده کافزون قیمت است
بلکه او را زینت و نقش و نگار و نزهت است
یارب این فرخنده دولت را بذات شهریار استدامت ده که این سلطان همایون خصلت است
عشرت دارین او را کن عطا با عمر بیش کز وجود امجدش خوش رونقی در ملت است
در شب دو شنبه و از ماه سرطان سیزده ابتدای روز یکشنبه طریق عشرت است
سال هجری یکهزار و سه صد و سی و سه است یافته کاین جشن ترتیب نکو در ملت است
کرده شیر احمد رقم این نظم بهر یاد کار تحفه او را در حضور پادشه اعلیحضرت است
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
