Machine transcription
صحیفه ٦ سال چهارم شمارة ١٦
سانت جلوس کرده ، و مدت ۱۸ سال بکمال دیدبه و طنطنه و تمام عیش و عشرت پادشاهی کرده است. فردوسی در شاهنامه ، و نظامی در هفت پیکر نام آثارا دبیه گرانیهای خودشان بایسی مباغات شاعرانه، و نکته پردازیهای ادبیانه از ان بحث را هده اند که ما ازان همه تفصیلات صرفنظر کرده تنها بصورت اجمالی همینقدر میگونیم که عامل یکانهٔ خرابی دولت ساسانیهٔ ایران همانا عیش پرستی و شکار دوستی ، و محبوبه خواهی بهرام گور گردیده است. بهرام در حدذات خود يك پادشاه با عدالت و حقانیت ، و صاحب قوت و جسارت بود. ولی بسببی که هوا و هوس و عشرت پرستی به طبیعت غلبه نموده بود همهٔ امور سلطنت خود را بدست چند نفر وزیران بی وجدانی که بر انها از دل و جان اعتماد کرده بود تسلیم نموده خودش هیچ دماغ سوزی در امورات مهمهٔ سلطنت نمیتوانست نموده آن چند نفر وزرا و وکلا يك شركت مال پرستی برای نفس خود تشکیل داده ملك و رعیت را پامال و خراب نمودند همهٔ منافع و مداخلات خزینه در مابین همان چند نفر شرکا تقسیم گردید. یکمقدار بسیار جزیٔی بخزینه داخل میکردید که آنهم اله بمخارج هوسات پادشاه کفایت میکرد. ذاتاً مقصد یکانهٔ آن کومپانی خاین همین بود که ملکها را بمقابل رشوتهای معین و مقرری که برای هر حاکم نشینی تعیین کرده بودند بطریق اجاره گویا میدادند و آنها که با هر انجا رفته اول کار شان همین میباشد که محاصل کردن رشوتی که داده بودند کوشش ورزند. بعد از ان در پی سه چهار مثل آن مبلغ را برای کمائی کردن خود میکوشیدند و باز از برای آنکه عزل نشوند تدارك ديگر رشوت برای کومپانی مرکزی میپرداختند که به اینصورت اهالی مانند کالبدهای بیجان گردیده قریه ها قصبه ها بحال خرابه زاری تحویل می یافت.
بهرام در اصل فطرت چون يك پادشاه با معدل و داد ، و محب ترقی و سداد بود اگرچه این ناگواریها را حس میکرد اما عیش دوستیش اصلاحات را بتعویق می انداخت . تا آنکه بنده یکی از مؤبدان موجب بیداری غفلتش گردیده، و دفعةً به ترك عيش و عشرت گفته کمر همت اصلاحات ملك را تنگ بر میان بربست. خاینان دولت را یکان یکان بعقوبات شدیده مجازات نمود ، خرابیها را به آبادی تبدیل داد ، بعد از اصلاحات داخلی بفتوحات خارجی آغاز نهاد ، و تا بهندوستان توسیع ممالک نمود .
در خصوص بیداری بهرام از غفلتش از قرار ذیل روایت کرده میگویند که یکروزی بهرام با مؤبد سیر و سفر میکرد بعضی قلعه ها و قریه های خرابه زاری بنظر بادشاه برخورد که آوازهای بومها از ان بسیار می آمد. از مؤبد پرسید که آیا این آواز هاست؟ مؤبد گفت : — این قیل و قال جمعیت بومهاست که برای جشن يك عروسی گرد آمده اند. و بسبب نزاعی که در خصوص کابین در مابین شان پیش آمده با هم گفتگو دارند ! پادشاه گفت : — آیا در میان بومها هم رسم کابین جاریست ؟ مؤبد گفت : بلی. کابین بومها خرابه زار هاست . عروس خیل صد قریه مانند این قریهٔ خرابه به کابین عروس طلب میکنند ، داماد خیل میگویند که : « مگر ملک این است و همین شهریار » " زینده ویران دهمت صد هزار ! »
اگرچه اواخر سلطنت بهرام به بسیار خوبی مرور نمود. ولی اخلاقش باز بهمان مسلکهای عیش و خیری و ظلم و ستمگری رفتار نمودند. تا آنکه ، انوشیروان « نام پادشاه عادل و هما » فیروزی قبل از هجرت ۱۳۰ سال بر تخت دولت ساسانیه جلوس کرد. شرف و شان دولت خود را به عدل و فتوحات بلند گردانید و چنانچه امین و امان داخلی ملك و فتوحات خارجی را وسعت داد همچنان در باب اصلاح اخلاق اهالی نیز غیرت و سعی نمود ، پیغمبر ذی شان حاصلی الله علیه وسلم در زمان انوشیروان گهواره پیری عالم وجود گردیده اند. بعد از انوشیروان ایران باز در هرج و مرج عظیم ستمگری و انسانی در آمد . « هرمزداد » خالف انوشیروان آنقدر يك شخص ظالم و سفاکی بود که اهالی بعضیان مجبور شده در زندانش کردند . و بدست پسرش « خسرو پرویز » بقتل رسید . حالا اینکه خود خسرو پرویز نیز در عیش پرستی و بیخبری بدرجهٔ ترقی نمود که بر بهرام گور صلواتها فرستاد تا آنکه او نیز بدست پسرش « شیرویه » بقتل رسیده در زمان خلفش « یزدگرد » دولت ساسانیه را انوار شمشه بار عدالت و حقانیت شاد آفتاب عالم اسلام محو و ناپدید گردانید .
حالا یکقدری بسوی دولت ایمپراطوری « رومهٔ شرقی » نظر عبرت افگنیم : — ایمپراطوری رومهٔ شرقی از ایمپراطوری رومهٔ غربی جدا شده در « بیزانس » که مرکز آن « قسطنطنیه » است تأسیس حکومت نموده است. از احوال سابق ، و کیفیت تأسیس آن صرفنظر نموده تنها از احوال اخیرهٔ آن : بیک دو مثال مختصراً اکتفا میورزیم :
« هراکلیوس » که در زبان عربی به « هرقل » مشهور است اگرچه يك ایمپراطور جسور و غیوری بود . اما بعد از او در دولت رومه چنان ناگواریها و رذالتهای ظهور یافته که انسانرا از نوشتن آن شرم میآید . مثلاً ایمپراطور « میخائیل دوم » چنان رذیل يك ایمپراطوری بود که از « هیپو دروم » نام تماشا گاه نیاتر و مانند هیچ جدا شدن نداشت، حتی يك روزی که در هیپو دروم به تماشا و ذوق و صفا مشغول بود یکی از مأمورینش دویده باو خبر فرستاد که لشکر دشمن از حدود قسطنطنیه تجاوز نمود . ایمپراطور بمجرد شنیدن اینخبر شمشیر برهنه از هیپو دروم به بیرون جسته و خبر آورنده را خطاب کرده، گفت : — ای بی ادب بیوقوف! در چنین وقتیکه من مشغول حظ و سرور خودم به اینچنین سخنان بیهوده چسان پریشان کردن ذهن من جسارت میورزی ! » این را گفته و شمشیر را برو حواله نمود .
در حالیکه از یکطرف این دو ایمپراطوری معظمهٔ فرس ، و روم در زیر پنجهٔ خرابی بیداد و استبداد ، و آقاهای مدهشهٔ سفالت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
