Machine transcription
( ٤١ )
سردار حالا بموج آمده بود فقط همین قدر
مهلت داد که چای شیرین خوردند پس اکرم
و خانزاده رباب وطنبور را برداشته چای نمکین
آنوقت میخوردند که یکغزل تمام میشد البته
گلجان هم در میان یکدو بیتی میخواند مثلا -
سرزمین کابل واشجار وانمارش خوش است
باشگوفهای گونا گون چمن زارش خوش است
غنچه های نازک و گلهای رنگین را دماغ
بر نمیدارد که در حب وطن خارش خوش است
در بهارش نو نهالی را که بر کنده است بیخ
انتقام باغبان از تیشه بر دارش خوش است
اثم وعدوان را اطاعت فعل زشت است وشنیع
با رفیق ظلم دیده نصرت یارش خوش است
مسلمان زار را با زور و زر کردند زیر
آخر اهل زور راهم سرنگو نسارش خوش است
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
