Machine transcription
( ۵۹ )
تدبير او شده است بتقدیر تو امان
پیر فلک ندید چنین شاه نوجوان
فکرش بمشکلات باسان رسیده است
این نوجوان زعقل به پیران رسیده است
مستغنی این حدیث رها کن رها کنون
خاموش لب به بند زمدح و ثنا کنون
حق وفاو مهر نمودی ادا کنون
درباب اتفاق دعا کن دعا کنون
نظمت چو حال خویش پریشان رسیده است
کوتی بکوش طرۀ جانان رسیده است
بس کن دگر خموش حکایت دراز شد
بر بند لب که مستمعت بی نیاز شد
بازت زبان چوشمع خموشی گداز شد
بازت بیان بساز دگر پرده ساز شد
بهر توامر خسرو دوران رسیده است
یا از سخن بنام تو فرمان رسیده است
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
