Machine transcription
- ( ٦٩ ) -
ضایع کرده اینچنین سخن بزرگیرا فراموش کرده باشد ! خوب آیا اثر قدم من تابحال موجود است ؟
تاپ — بلی ، دیگر نقشها را اگر چه باد و باران خراب کرده اما در دهن مغاره هنوز یکدو نقش با قیست .
مهندس — ترا بخدا پانقروف ، همین بوت مرا گرفته ببین که بران نقش برابر هست یا نی ؟
پانقروف برای اجرا کردن امر مهندس بیرون برامد . بعد از کمی پانقروف و هاربر درامده از برابر بودن بوت با نقش قدم خبر دادند . دیگر هیچ شبهه باقی نماند . چونکه معلوم شد که نقش پا از بوت های خود مهندس بوجود آمده . بناءً علیه حکم شد که سیروس سمیت بپای خود به این مغاره آمده است و السلام !
مهندس بگرداب تفکر فرو رفت . بعد از لحظه برای قطع نمودن شبهه ها و وسواس های رفقا سر برآورده گفت :
— معلوم شد که در وقت آمدن خود درینجا بصورت وقتی قوهٔ مفکره ام را غائب کرده ام . و مانند يك آدمی که بنوم مقناطیسی یعنی ( خواب صنعی ) گرفتار آمده باشد بی آنکه از حرکات خود خبردار باشد به اینجا آمده ام . زه بلد من هم توپ شده است . بیا ای سگ وفادار من بیا ! . . . .
حیوان وفانشان به این گفتهٔ افندی خود هماندم بر زانو های افندی خود برجهید ، و بمسروریت تمام یکصدایی برکشید .
بواقعیکه در باب رهایی یافتن مهندس بجز همین تأویل دیگر يك جهت معقولی پیدا نمیشود . نزديك بوقت پیشین بود که پانقروف از رفتن مهندس بسوی شینه ها سوال کرد . مهندس خواست که بر پا بخیزد . اما از بیقوتی بر شانهٔ هاربر به تکیه کردن مجبور شد . پانقروف گفت :
— زحمت مکشید موسیوسمیت . شما را در دولی میبریم .
بعد از ان سدیقرا که ساخته بودند آوردند . مهندس را بران خوابانیدند تاپ و پانقروف
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
