Machine transcription
۸۹
جمل حکمیه
یکی از معتبران صاحب جاه در نزد حکیمی رفت. حکیم بنابر بعضی مشاغل مخصوصهٔ که داشت برعایت لازمهٔ آنشخص چنانچه شاید و باید نپرداخت. اینمعاملهٔ حکیم بکبر و نخوت جبلتی شخص مذکور موافق نیامده از راه تهدید و تعزیر بر آمده و حکیم را مخاطب نموده گفت:
ــ آیا مرا میشناسی؟
حکیم نیز بجوابش چنین مقابله نموده گفت:
بلی ذات عالی شما را بخوبی میشناسم؛ اول اصل و اساس سرکار عبارت از یکقطره آب بسیار مردار یست؛ آخر کارت نیز عبارت از لاشهٔ جیفه و بیکار یست. پس بدین اول و آخر چسان جسارت بر فخر و غرور مینمائید؟
پس اگر کسی را چشم بصیرت بر نفس خویش باز باشد و حقیقت حالش را بشناسد نباید که بر همنوع خویش تکبر و تعظم فروشد.
از حضرت مرتضوی که مدینهٔ علم را با بست، و باب او مر طالبان یقین را مآب منقولست که فرموده اند:
الله تبارك و تعالی ملک را عقل داد بی غضب و شهوت، وحیواناترا شهوت و غضب داد بی عقل ، وانسـانرا هم عقل داد و هم شهوت و غضب. پس
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
