Machine transcription
کادرس جان و کور دروح وکور دل و طاووس طبیعت را از بند ارضد و بوچشم سفید
ر و سیاه چون وام و د و سجا یکی رهانده ای سخن سرایان بیاض بی انصاف و ای
حرف گویان کتاب حق ناشناسی ! چرا در اخباری که مد د روز دیک و ترک و تاجیک
خبر سپردند و از نظر بزرگ و کوچک میگذر دو داہل خرد میخر د و صاحبان تمیز بر رقمی نا
شوری منویست که انسی دو گسگی عبارت لفظ آن چون نارهای عنکبوت سودن دست
از هم ریخته است ؛ و از شس پای افتادگی ولکد کوب قدم قلم گذشتگان کردن سیلا
مضمونش بحرکت زبان خاک مذلت و غبار ندامت بر روی خود ریخته : اگر تند
که راد با طبع عزیز است با این سخن گفتگوی بی تمیز و هر چند فرزند ماننند نور نگا د است چشیم مادرن
خوب و زشت ظاهر او ا گاه بهر شخص را که بر جن و قبح زاده خود دید نیست و در چشم صاحبان
ین بودیدنیست ، مار خیا ا ف ک نفقه لفظ س با در سهرون صرف رنگ نیند کن
معنوی با سر با در نکهت بوی گل پیچیده انده در پرده تار کی خفاش این خباطار عن پررک پند
دیده انده همه دیده حیران تماشای بهارنده و جشم نظاره حسرت زده شان بوی کل چین بیاید
نار نظم حرف کل ناجید کو ئی ز کلاتی چو مری کل بکرید و مرننگ باشه نیمروز ؛ وصف بو
گل کویا در رنگ بیرنگی برآمد نالشه هستی صدا ریختی اسفند سوز نا سخنان بسته رسته نوشتم این
دلسوزی عمرای افغانسته نه شته دلخراشی حریصان ؛ ہر حرفی که بر زبان گذرد باید نوشته
ر معنی که بیجار گذرد باید نگاشت نظم صد بار دست رو بزبان سخن ند و دو در کوس خلق ناله چو حر
کجا شده با بیچاره اہل سخن محل کشتکوست ، و روی حرف خوب و بد سخن مالو با سخنگویان زمان
با گو با دیوان استادان قدیم را ندیده انده یا داشتن چه رسد؛ هر کز شعر د یگر را نخوانده اند تا
نوشتن کجل برد و خیرت پروانه همه را با بروی خانه خبلان داند؛ و اندیشه سم پیشکی
سمع پروان رابی پرویا دامن جت بر کردند چون شعر سوخت بهانه نظم شد سوختم را دیدم
شمع نود و ما باد در کارم را غیرت هم پیشه داند و خیرت رہبیرت بزرگ و همت رهنمائیت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
