Machine transcription
۶۶
بودند چون آنرا حکم پیش رفتن میداد نمیرفت و بخوابید
الغرض الله تعالی مرغانی فرستاد که نزد هر یکی سه دانه
سنگ ریزه از عدس کلان و از نخود خورد تر بود
بهریکی از نفری ابرهه یک سنگریزه می انداختند
تا اکثریه هلاک شدند؛ و بعضی اگر ماندند بهر جانب گشته
شدند و خود ابرهه و یا وزیرش (ابویگسوم) نزد نجاش[ی]
رفت تا واقعه را بیان کند یک مرغ بالای سر او
میرفت و او ناخبر بود چون نزد نجاشی رسید و قصه را
تمام کرد نجاشی پرسید که چگونه مرغان بودند که چنین کردند
ناگاه ابرهه و یا وزیرش طرف بالا نظر انداخت مرغکی دید گفت یکی این است و فوراً
سنگ انداخت به حضور نجاشی او را هلاک ساخت الله تعالی این قصه را
امیر قمر چاپخانه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
