Machine transcription
۵۴
شکن طرۀ محبوب عشق پیچانست بهار عارض جانان همه گلستانست
هزار جان گرامی فدای آن عارض که پر تو زجمالش چو ماه تابانست
جهان زپرتو آن رخ منورست کهام زچشم خلق بزیر نقاب پنهانست
خوشا کسی که دلش بسته محبت اوت که ذوق دار وصالش همیشه خندانست
مراست قبله حاجات طاق آن ابرو که سجده گاه ملک تکیه گاه انسانست
همای چون مگس آستانه اش باشد نسیم کوچه او عطر و مشک ریحانست
ز عکس روی منور طلوع صبح امید سواد زلف که شب را عبیر افشانست
کسی که قطره می نوشد از خم وحدت کمینه جرعه او قلزمست و عمانست
بیا به مجلس رندان در فشانی کن میان صحن گلستان خروش مستانست
شهان دهر چو کلبی بر آستانه اوست که سنگ رهگذرش خاتم سلیمانست
مرا ببخش زلطف و عطای ربانی بآن جناب که پشت و پناه خلقانست
اگر چه عاشق تقصیر بیحد دارد
رجای وی بکریم و رحیم و رحمانست
در نار هجر یار مرا جمله تن بسوخت در وصف آن بکار زبان دهن بسوخت
چون آتش فراق تو دل را فراگرفت از کثرت شراره آن انجمن بسوخت
دین انور ش[؟]
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
