Machine transcription
شماره 1/12
۲۷
جلد سوم، سال دوّم
و مخفیسکه بد مذهب خبیث العقیده بود ظاهر میساخت که من
از اولاد محمد صباح حمیری ام و در ملک ری اوقات
بسر میبردم مردم آنجا آبا و اجدادش را بروستای اتولا
منسوب میساختند ( علی ) بجهت دفع مطنه مردم پسر خودرا
حسن را به نیشاپور برده بخدمت امام موفق باستفاده علم
مشغول گردانید در آنوقت من و خیام نیز دانش می آموختیم
عمر خیام و حسن صباح و من هم سال و طفل یک دبستان بودیم
روزی حسن با من و حکیم گفت که شاگردان امام بدولت
میرسند. اگر همه بآن مرتبه نرسیم یک کس از ما ضرور خواهد
رسید. پس عهد کنیم که هر کس از ما بدولتی رسد
علی السویه مشترک باشد. ما نیز این چنین پیمان بستیم.
روزگاری برین گذشت من به ترکستان افتادم بدستور
الب ارسلان گشتم نخست خیام نزد من آمد اور اگرا
داشتم و گفتم آنچه خواهی به پیمان پیش ، چه در درگاه
شاه و چه از اندوخته خود بتو ارزانی خواهم داشت.
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
