Machine transcription
جلد اول ۵۰۱ کتاب ادب القاضی
من الغرماء لانها بمنزلة الرهن حين وضعها القاضی علی ید عدل (عالمگیری)
و در کتاب نوادر ابن سماعة رحمة الله علیه روایت شده از امام محمد رحمة الله علیه که مردی دعوی نمود
کنیز را که در دست مرد دیگر بود که این کنیز مراست و گذرانید بر دعوای خود شاهد انرا و تزکیه کرده
شاهدان او و حال انیکه تحقیق نهاده بود قاضی آن کنیز را بدست شخص عادل مدعی علیه پیش از محکوما
که بحجت کشیده ست امام محمد رم که امر میکنم بران کسیکه آن کنیز در دست اوست یعنی آن شخص عادل را
که باجاره بدهد آن کنیز را و نفقه کند بران کنیز از اجرت او واگر باجاره داده نمی شد ماند آن کنیز مر مسکینم آن
عادل را که دین بخواهد در نفقه کردن آن کنیز پس وقتیکه حاصل شود نا امیدی از طرف ذوالید که
مدعی علیه و امید پیدا شدن او نباشد امر میکنیم آن عادل را بفروختن آن کنیز و ابتدا میکنیم از بهای
بادا کردن و شیکر آن عادل خواسته بود آن را پس ادا میکنیم آن دین را و نگاه میکنیم باقی بهای او را پ
اگر ذوالید آمد حکم میکنم بر او بقیمت آن کنیز ریزا که بدرستیکه من فروخته بودم آن کنیز را بر ذوالید بطریق
الزام پس اگر بران ذوالید که حکم کرده شده است بر او دین بود پس مستحق کنیز بهتر است بگرفتن این
بها از دیگر صاحبان دین زیرا که این کنیز بمنزله مال گروی است وقتیکه نهاده باشد قاضی انرا بدست شخص
عادل دابة او ثوب فی یدی رجل ادعاه اخ و اقام بینه و طلب المدعى من القاضی
ان يضعه فى يدى عدل لم يجبه القاضی ولكن يأخذ القاضى من المدعى عليه كفيلاً
بنفسه وبما وقع فيه الدعوى ويجعل الكفيل بالنفس وكيلاً بالخصومة اداطابت
نفس المدعى عليه ولا يجبر ذواليد على النفقة عندنا بخلاف المرتين فان قال المدعى
عليه لا كفيل لي قيل للمدعى الزم المدعى عليه والمدعى به اناء الليل والنهار ليصون بها
حقك (عالمگیری) چهار پای یا جامه در دست مردی بود و دعوی نمود بران چهار پای یا بران جامه
شخصی دیگر و گذرانید مدعی شاهدانرا و خواست مدعی از قاضی که بنهد آن چهار پای یا آن جامه را
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
