BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 97

Page 97

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 97 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

حرف التا غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه صفحه ٩٤ ز خویش مگذر اگر جوهرت شناسائست که خود پرستی عالم بهار یکتائست به نقشبندی پیش نظر نه دشنام نه در بلندی مژه ات منظر خود آرائست بهار رهن ازل تا ابد وقت کرد رنك هنوز نغمه نی تشنه لب نائست مگر زغیب برآریم تا عیان گردیم زخود نشان چه دهد قطره که دریائست ز مات خصم چه اسباب رفعتی آئیم جهان وهم و گمان فطرت معما یست اول از تکلف هستی جنون تسلی کرد غنی در آینه رنك بهار سودا یست ببزم وصل جنون تا کیم ز عشق افتاد ز منع بلبل ادب کن بهار غوغا یست کسی بستر عیوب نفس چه چاره کند غبار پستی آئینه ام و رسوا یست تپشها فلیت بطبع درشتی آفاق مقیم پرده سنك انتظار مینا یست شکست بام و در چند میکند فریاد که از هوس بدر آئید خانه صحرا یست بعرض نیرنگی کس چه کردن افزازه حباب ما عرق انفعال پیدا یست توهم در پی چون و چرا این بنده بس است بکار خانه فرصت عدم تماشا یست فتاده ایم براهت چوسایه جبهه بخاك ز پیش ما بتغافل نرو که چه رضا یست ز محو نیست بطبعت که چون غبار سحر اگر بباد روی پیشت اوج پیما یست تلاش کعبه ودیرت نبرده (بیدل) بهشت و دوزخ خویشی خیال هرجا یست ز دستشگاه جنون راز هم فاش است که جوش الهام هر قطره گهر پاش است حصول کار امل نیست جز خفت عقل ز ای ديك هوس خامی طمع آش است غبار کلفت ازین میهمان سرا نرود که طبع خلق فضول و زمانه قلاش است چو صبح نسخه فروش ظهور آفاقیم ز چاك سینه ما راز نه فلك فاش است شکار خانه حیرت بدیدن از زالی خیال موی میان تو كبك نقاش است جیهانیان همه مست شگست یکدگر اند هجوم موج درین بحر گره پرخاش است ز غارت صفا ماند می رد ظالم ز پهلوی خس و خاشاك شعله عیاش است کدام شمله که آخر بخاك ره ننشست بساط رنك جهانرا شکست فراش است همین زنده گی اسباب دام آفت نیست بخاك نیز کفن خضر راه نباش است حصار جهل بود دستگاه ما (بیدل) همان بجنگل خود آشیان خفاش است ز ذهن قد تو جز پیچ و تاب دشوار است خیال کوزه رسد خواب دشوار است دل گداخته دعوا ترای جلوه اوست فروغ مهر تیفتد در آب دشوار است مگر بقدر شکستن توان نمود بالید و گرنه وسعت ظرف حباب دشوار است ز اهل حال بجوئید فهم ضبط نفس که لاف دانش و فهم از کتاب دشوار است ز حیرت آئینه ما بهم نرد مژه نگاه که پر آب است خواب دشوار است کسی بر آینه میر زنك سایه نیست بحالی که تو باشی نقاب دشوار است سراغ جلوه یار است هرکجا رنگیست درین بهار گل انتخاب دشوار است ز دستگاه دل است اینقدر غرور نفس و فاز و قدر هوا بی حباب دشوار است همه بوهم فرو رفته اند و آبی نیست مگو که غوطه زدن در سراب دشوار است ز انفعال سرشته تپش ما (بیدل) تری زون رود از طبع آب دشوار است ز شور حسرت من گوش عالمی باز است نگاه پرده چشم هجوم آواز است درین طرب کده شوق ذره تا خورشید بهر چه مینگری باشکاه گلباز است بمرك حسرت دیدار کم نمیگردد نگاه بسمل من کان تمام افراز است دل از غبار بپرداز و جلوه سامان کن صفای خانه آئینه عالم ناز است غبار شوق کز از ذکر میدمد باشد هجوم اشك اسیران ز سبحه ممتاز است توئی که بخبری از گداز دل ورنه بآب و خون جگر سنك هم چگر ساز است نگاه دار عنان امل اگر مردی سوار بحر بکفمرغی کرو تاز است شنید پست سر انجام کار دیدنها نگاه بکوش بدل کن که عالم آواز است شکسته بالی و پرواز جز تحیر نیست ز رنك اگر همه افسردن آید اعجاز است کدام ناله که از جیب دل نمیبالد طلسم بیضه دماغ هزار پرواز است فریب شعبده زنده گی مخور (بیدل) سپرده نفست و هم در میان باز است ز غصه چاره ندارد دلی که آگاه است فروغ گوهر پیش جوشمع جانکاه است کجا برم ز راحت شکسته بالی عجز ز خویش نیز اگر رفته ایم افواه است تپیدن رنك نداردم ذخیره اوهام چو غنچه درگر هم کرده مشت آه است قسم بطاق بلند کمان بیدادت که چون نفس بدم ناوك تو ارام است بهستی تو امید است نیستیها را که کشته اند اگر هیچ نیست الله است ز رنك زرد ضعفیان سوختن طلبیم چراغ شعله ما را فتیله کاه است چگونه عمر اقامت کند براه نفس گره نمی خورد این رشته بسکه کوتاه است فریب ساغر هستی مخور که چون کرداب حبیب حواش اگر سر فرو بری چاه است بغیر ضبط نفس ساز استقامت کو مرا که شمع صفت مغز استخوان آه است بعالمی که تو باشی بقیامت هستی ما کشان غبار خیال قلمرو ماه است بنا امیدی ما رحمتی ای دلیل امید که هیچ جا نرسیدیم و روز بیگاه است جان بدوش اجابت رساندش (بیدل) که از ضعیفی من دست ناله کوتاه است ز فقر مایه شهادت شد آشنا انگشت بلند کرد بستان بوریا انگشت دمید سبزه بخاك درت اشارت کرد چو آفتاب دمید از جبین ما انگشت بعرض حاجت ما نیست عجز بی زنهار دست پیش فتاده است در دعا انگشت خط است منکر اقبال کهتران بودن تو غافلی و دخیل است جاهمنا انگشت اگر خراج زرکان نقدی میداشت چرا کناره گرفتی ز دست و پا انگشت موافقت اگر آئین همدمی میبود ز دستها ندمیدی جدا جدا انگشت برنك شمع درین معبد خیال انداز هزار سبحه ملاید زرفت با انگشت ز وضع قامت خم پاس زحم دل دارید حذر خوشست ازین ناخن آزما انگشت حضور عالم بیکار در شغل داشت ببر دلت ... عذری از حنا انگشت درین بساط سز کو تهان مویت حیات بدید هیچ کس از خجلتنا انگشت همین طپانچه و مشتی است نقد غیرت مرد همو د کر کر افتاد نارسا انگشت تلاش روزی ما سنگه غالب افتاده است ز بیم او برآورده آسیا انگشت بلندی مژه آنرا که هیچ پیش آرد پی قبول کفارد بدیدها انگشت محال بود ز اسباب یا زدن (بیدل) به پشت دست زد ناخن از حیا انگشت ز گریه سیری چشم پر آب دشوار است خیال دامن خشك از سحاب دشوار است جنونی از دل افسرده گل نیگرد افسوس بموج آب گهر پیچ و تاب دشوار است بغیر ساغر چشمم که اشك باده اوست گرفتن از گل حیرت گلاب دشوار است به الفظ دانم و بی معنی اینقدر دانم که گر سخن ز تو باشد جواب دشوار است فسون عقل نگردد حریف غالب عشق کشان کرو ود از ماهتاب دشوار است زوال وهم خزان و بهار معنی نیست فسرده گی ز گل آفتاب دشوار است ز عمر فرصت آرام چشم نتوان داشت ز برق و باد وداغ شتاب دشوار است پل گذشتن عمر است قامت پیری اقامت تو به پشت حباب دشوار است تپی طپد دل خون گشته در غبار هوس مرغ قبیوه بجام شراب دشوار است خروش دهن شهیدی وداع راحت گیر باین فسانه سر و برگی خواب دشوار است بوصل حیرت و در هجر شوق حایل ماست بهوش باش که رفع حجاب دشوار است حیا ز کف ندهد دامن ادب (بیدل) گرفتن گهر از مشت آب دشوار است

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 97. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/97 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/97
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record