BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 89

Page 89

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 89 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

سحيفه ۸۱ غزلیات میرزا بیدل عليه الرحمه حرف التاء در سینه که پاس نفس مقدم است آئینه شخص وصورت این شخص مبهم است نی آه در جگر نه رخ یار در نظر در حیرتم که زنده گیم از چه عالم است وضع فلك ز شخسيت آواز میدهد تاکی بغیر بندد مچين پايه ات خم است عمری ز خود روی که بفرسوده گی رسی چون خامه الغزشت زمينهای بی نم است دل را نشان ناوك آقات کرده اند هم دم زدن بخانه آئینه ماتم است تسلیم راه فقر نخواهد غبار کس کز نقش با اثر شده این چه پرچم است اوج و حضیض قلزم امکان شگافتیم از آبرو مکو همه جا این گهر کم است با هیچکس نشد از انسان طرف شدن شمشیر انتقام ضعیفان تبسم است کسر وا رسی به نشه اقبال بیخودی رنگ یکسروش آمده پیمانه جم است از حیرت حقیقت خلوت سرای انس تا حلقه برون در آغوش محرم است بگذشت عمر واشك كرفت است دامنش بر بال صبح عقده همین کرده شبنم است زین بار انفعال که در نام زنده کیست (بیدل) نگینم آینه دوش خاتم است در طینت آباد دهر حیرت دل انکر است من کز روز محیط آب رخ کوهر است چرخ ز سر کشتکی کرد سحر ساز کرد سودن صندل همان شاهد درد سر است لاف هنر بیهده است تا ننمایی عمل تیغ نکرده چنار کز همه تن جوهر است پست غبار از محرم جولان ما کز عرق شرم عجز راه فضولی تر است رشته ساز امید در کره عجز سوخت شوق چه شوخی کند ناله نفس پرور است رهرو تسلیم را راحتی افتاده گی قافله عجز را خاك شدن رهبر است تا بقبولی رسی دامن ایثار کیر شامة آفاق را صیت کرم عنبر است سخن عدو را مده جز بتغافل جواب ز آنکه حدیث درشت در خور کوش کر است دام طلبهای دل حسرت سير قناست شعله بی تاب ما بسمل خاکستر است روی که دارد عرق دیده سرشك كنتاست زلف که در تاب رفت نسخه دل دلبر است چاک گریبان ما سینه بصحرا کشود تنگی خلق جنون انچه وسعت کر است (بیدل) ازین انجمن سر خوش دردم و بس بزم چو باشد شراب الهماش ساغر است در طریق رفتن از خود رهبری در کار نیست وحشت نظاره را بال و پری در کار نیست گفتی تدبیر ما طوفان حكم قضاست جزده تسلیم اینجا لنگری در کار نیست مدعـا مـو بهر غفلت پیشه بالین پراست از برای خواب مخمل بستری در کار نیست میدد چون کردباد از خویش سرکرد ایم در خوش دشت جنون راه سفری در کار نیست در پیام هم نفس تیغ دو دم خوابیده است چون سحر در قطع هستی خنجری در کار نیست مشت خاك ما سرایا فرش تسلیم است و بس سجده ما را جبینی و سری در کار نیست خویش را از دیده شو درین خر می دیدن است احتیاط ما برای دیگری در کار نیست فکر هم کب در طریق فقر ساز کرد هیست نفس در فرمان اکبر ناشدخری در کار نیست جوش خون نازان دلانرا پوست برتن میدرد از ضیق بررك كل نشتری در کار نیست استقامت بس بود ارباب همت را کمان چو تیغ کوه (بیدل) جوهری در کار نیست در طینت شب چه جنونها گذشت کز سر شمع آبلہ پا گذشت جهل خرد بخت و مجنون در بخت عقل جنون کردوز صحرا گذشت نقش نگین داشت کمال هوس اسم محا ماند و مسمی گذشت خلق خیالات بر افلاك برد این سر این بام هواها گذشت بی سر عجز چه نازد بجاه آبله از خاك چه بالا گذشت جوش نفس بودی اعتبار غلطکی کرد وز مینا گذشت چون شرر کاغذ آتش زده فرصت ما از نظر ما گذشت سعى نك و بد همه را محو کرد رنك روائی ز توتیا گذشت چون شب و روز است تلاش همه در تک و گشت آنکه از اینجا گذشت خط جبین فهم بفردا کماشت خامه برین صفحه جلیپا گذشت حاصلیم زنده جاوید کرد کم تحیا ز مسیحا گذشت ضبط نفس طرفه پل داشته است قطره باین جهد ز دریا گذشت قافله سالار توهم مباش هر کس ازین بادیه تنها گذشت فرصت دیدار وفائی نداشت آمده بود آینه اما گذشت بادم شمشیر قضا چاره چیست دم مزن آبی که ز سرها گذشت (بیدل) ازین مایه که جز باد نیست عمر در اندیشه سوها گذشت در کلستانی که دارا با اشاراتش سریست سبزه کوکل میکند ابروی نخل دلریست ذوق پیدائی قیامت صنعتی است آگاه باش در نگین خود نمانها پری مینا کریست غنچه بت جز کاهش و مالیدن نیرنك چیست اختراع این بسکه ماه تو چین لاغریست کفروش است از بهار لاله زار این چمن آتش داغیکه در پیراهنش خاکستریست ظرف استعداد مستان ساقی بزم است و بس باده کز خواهی همان لب باز کردن ساغریست انفعال کره در اعتراف عجز نیست خامه تسلیم مارا خط کشیدن مسگریست صورت انگشت زنهاریم و فدی میکشیم در بلندیهای ناخن کردن ما را سریست در شکست رنك یکسر ذوقمراحت خفته است شمع ما سر تا قدم سـامان بالین پریست حرص آفاقیست باید غوطه در حرمان زدن از توقع کزتوان چشم بستن کوهریست یکدوم در گوشه بی مدعائی وا کنید صافی آئينه بيمار نفس را بستریست منع زانو نیز ممکن نیست بی فرمان عشق پیش ما آئینه است اما بدست دیگریست نیستم نومید رحمت کز دو تایم کرد چرخ حلقه ام اطاعان در پیش چشم من دریست خواه در صحرا نشستنم خواه در آغوش کل هم بکجا باشم بضا عنها همین چشم تریست (بیدل) از اقبال ترك مدعا غافل مباش در شکست آرزو ها ناامیدی لشکریست در گلستانیکه کرد عجز ما افتاده است همچو عکس از شخص رنك از کل جدا افتاده است بسکه شد پامال حیرانی براه انتظار دیده ما بی نکه چون نقش پا افتاده است مائیسیران از شکست دل چه سان ایمن شویم بر سر ما سایه زلف دو تا افتاده است نیست خاکی کز غبار عجز ما باشد تهی هر کجا بامیکشاری نقش ما افتاده است کاه کاهی ذوق هم چشمیست مارا با حباب در سر ما نیز پنداری هوا افتاده است از طلسم ما که تمثال حبابي بیش نیست عقده ها در رشته موج بقا افتاده است کوهی بی باك تیغی که مقران کنند ساز رقص بسمل ما از نوا افتاده است سبزه و کل تا بکلی برسد بساط مقدمت از صف مژکان ما هم بوریا افتاده است از کل تصویر نتوان یافت بوی خرمی رنك ما از عاجزی دروی ما افتاده است جاده و منزل درین وادی غریبی بیش نیست هر کجا رفتیم سعی نارسا افتاده است این زمان از سرمه میباید سراغ دل گرفت جابجا عمریست از دست صدا افتاده است کر فلك (بیدل) همی با برخاك زد آسوده ام میکند خواب فراغت سایه تا افتاده است در کاشن هوس که سراغ کلایش نیست کرپاس غنچه سرنکند بابایش نیست آن ساز فتنه که تو محشر شنیده پز رو بم تو کز نلبود غلغلایش نیست دیدیم حسن ساخته اعتبار جاه هرگاه بی لطافه شود کاکلایش نیست يارب بحال مفلسی خواجه رحم کن بیچاره خر بمرض چه نازد جلایش نیست آزاده کان زفکر رعونت منزه اند با کردن آنکه ساز ندارد غلایش نیست صیادی هوس چقدر ننك فطرت است شاهین حرص بی رد و چنگلایش نیست بر انفعال عشرت این بزم چیده اند تا شیشه سر نگون نشود قلقلایش نیست تدبیر رستکاری جاوید نیستیست این بحر غیر کشتی واژون بلایش نیست از قطره تا محیط و بال نفاق است (بیدل) خوش آنکه الفت جزو و کلایش نیست

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 89. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/89 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/89
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record