BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 203

Page 203

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 203 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

صحیفه ۲۰۰ غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف الدال طره او در خیال گر پریشان میشود از تپش هم دل بپیشانلو پریشان میشود ای بساطی که در چینش آواز کیست شعله از گل کردن اخگر پریشان میشود چون نفس زانها و ترك آستان خود مخواه هر که بیرون نهد زین در پریشان میشود از شتشت خاطرمبا هیچکس آگاه نیست این غبار از عالم تا سو پریشان میشود چون قناعت دك شد مشکل بود ضبط حواس دردم پرواز بال ویر پریشان میشود ای سحر بر گیرومبار جلوه هستی مناز این تجمل نادم دیگر پریشان میشود اینقدر گرد جهان گشتن جنون آوارگیست چرخ را هم صبح مغز سر پریشان میشود هرزه گردی شاهد بی انفعالیهای ماست خاك ما گر نم کشد کمتر پریشان میشود ای چرا گاه هوس از آدمیت شرم دار خود مت در فکر کاووخر پریشان میشود خاکیان دهر (بیدل) مرکز آرام نیست خواب ما آخر بزیر بستر پریشان میشود (o) ظالم چه خیال است مآدب بدر آید آن نیست سگی کز دم عقرب بدر آید می سازد کز کلفت زهاد نگردید طوفان مگر از عهده مذهب بدر آید آرام ندائیست که در عالم یتبت تأثیر زجمعیت کوکب بدر آید جز سوختن افسرده دلان هیچ ندارند رحم است بخفتی که زقالب بدر آید با بخت سیه چاره خوابم چه خیالست بیدار شود سایه چو از شب بدر آید زین مرحله خواهند بدر رفت که مینا دا آواز سوار از سم مر کب بدر آید چون ماه تو از شرم زمین بوس تو دائم هر چند که پشایم از لب بدر آید خطی زمینه کاری من ثبت جبین است ترسم که زند جوش و مرکب بدر آید آنجا که غبار اثر از خوی تو گیرد آتش بزبان چون عرق از تب بدر آید کز پرتو حسن تو باین برق شکوه است خرم شید هم از خانه مکتب شب بدر آید در خلوت دل صحبت اوهام وبال است بیدار م ازان حلقه که یا رب بدر آید (بیدل) چقدر نشئه اخفاست معانی در گوش خرد هر قدر از لب بدر آید (o) عاقبت در حلقه زلف دل ما میکشد عکس در آئینه راه شوخی وا میکشد غمزه وحشی مزاجت در دل مجروح من زخم ناخن را خیال موج دریا میکند سطر آهی ناتمایان شد دل از جا رفته است خامه الفت نمیدانم چه انشا میکند که لقاد دل میتراشد کاه نيرنك نگاه جلوه را آئینه ساحشت رسوا میکند دامن هستی بآسانی نمی آید بدست باده خونها می خورد تا نشه پیدا میکند در زبان خویش کو آوای آنکه خواهد طبع خلق مومیائی هم شکست خود تقاضا میکند غنچه میگوید که ای در بند کلفت ماند گان عقده دلرا همین آشفتگی وا میکند نیست موجودی که نبود غرقه گرداب و هم بحر هم عمریست دست موج بالا میکند هستی بیحاصل ما بسته مشتاق فناست هر که گردد خاك دل اندیشه ما میکند خاکساران تا کجا دارند پاس آبرو سایه را از عاجزی هر کس ته پا میکند آشیان الفت دل چون نفس دور است و رنه ما را اینقدر پرواز عنقا میکند در بیابان طلب (بیدل) تأمل رهزن است کار امروز ترا اندیشه فردا میکند (o) عاقبت شرم عمل بر غفلت ما میزند ریشه بیداری بخواب دانها پا میزند شخصیت کیفیت اسرار دل گل کرده است رنگ می چابد کز بیرون مینا میزند غافلان سنگی ندارد کز جنون دزدد نفس خود سری بر تلفت دامان صحرا میزند نا کجا جمعیت دل نقش بندد آسمان عمرها شد خجلت کوهی بدریا میزند از دماغ خا کساری هیچکس آگاه نیست آبله در زیر پا جام ثریا میزند هم توای عیدی درکار دارد درد دل ناله در کهسار بر هسنگ خود را میزند بی کمال از طبع ما رفع کدورت مشکل است در حقیقت شیشه کز صیقل مخارا میزند احتیاجی نیست کز شرم طلب افتد بدست بی حیائیها درین ده ین تقاضا میزند جستجوی خلق مقصد در قدم دارد تلاش هر چه رفتار است برنقش کف پا میزند صالح اسراری از تحقیق خود غافل مباش جز زبات نیست آن بالی که عنقا میزند هر توا کر انجمن با قد زول باید شنید ساز دیگر نیست مطرب زخمها را میزند شوخی تقریر تمهید شکست رنك ماست قلقل خود سنگ برسامان مینا میزند زین هوسهایکه ( بیدل ) در تخیل چیده ایم پاس اگر بر دل زند امروز فردا میزند عالم همه زین میکده بیهوش برآمد چون باده زهم پیشتر از جوش برآمد چندانکه کشودم سرريگ تسلی سر پوش دگر از ته سرپوش برآمد حرفی زبان آمده صد جلد کتابست عنقا بخیال که فراموش برآمد ای بیخبران چاره فرمان ازل چیست آئینه دل امروز کند دوش برآمد پیمائی آئینه جمعیت دلهاست موج گهر از عالم آغوش برآمد كیفیت مو داشت گل شیوه شباب پیش از کفن این جلوه سپید پوش برآمد این در خرافت خیالیست که اینجا ناشسته جوله قدح نوش برآمد دون طبع همان منفعل عرض بزرگیست دستار فسود آبله باپوش برآمد بر منظر معنی که ز اوهام بلند است نتوان بخیالات هوس گوش برآمد صد مرحله طی کرد خرد در طلب اما آخر بیما آلطرف هوش برآمد از نغمه تحقیق صدای نشنیدیم فریاد که ساز همه خاموش برآمد دیدیم همین هستی ما زحمت ما بود سر آخر کار آبله دوش برآمد 3 ( بیدل ) مثل کهنه افسانه هستی زین گوش درون رفت و ازان گوش برآمد 3 عالم گرفتاری خوش تسلسل دارد جوش ناله زنجیر باغ سنبل دارد همچو کوزه دولاب هر چه زیر گردونست با ترقی آهنگ است با تنزلی دارد بر فضای عشق است رنك و بوی این گلشن هر گلی که می بینی بال بلبلی دارد کز تعلق اسباب عرض صد جنون باز است بی نیازی ماهم يك تغافلی دارد بار شکوه پیمائی بر دل پر افشانه است تا تهی تبین گردد شیشه قلقلی دارد خواب برتأمل زن خواه‌ لب بحرف افگن صبح این بهارستان غنچه و گلی دارد زانفعال همدردی سر خوش تسلی باش جبهه عرق پیماست ساغر مئی دارد رنج زندگی بر ما نیستی گوارا کرد زین محیط یکدشستن در نظر تسلی میکشد اسیران را از قیامت آبدو شاهد امل ( بیدل ) طرفه کا کلی دارد عجز طاقت بکرفتاری غم شادم کرد پای بی بال و پری از قفس آزادم کرد کوخم دام تعلق چه کند اسباب اینقدر هما نفس خاطر صیادم کرد عاقبت مزد فرا موشی حالم شمرید درد عشقم بتكلف نتوان یادم کرد نوبه دارم و جان می کنم از قامت خم آه از ین پیشه که هم پیشه فرهادم کرد غافل از زشتی اعمال دمیدم هیبات عشق پیش از نگه منفعل ایجادم کرد سعی بیهوده ندانم بکجایم می برد نفس سوخته شد سرمه که فریادم کرد کردم انشا کنم از عالم مطلب سبقی شرم اظهار زبان عرق از شادم کرد چون خط جاده زبس منتخب تسلیمم هر که آمد بدر از نقش قدم صاوم کرد آرم ضبط نفس نسخه کوهی دارد وضع خاموش بصد ادب استادم کرد نفی هنگامه هستی چه تنزه که نداشت شیشه برسنگ زدن رشك پریزادم کرد نقص هم بی اثری نیست زتقلید کمال فقر ما را اگر الله نکرد آدم کرد محو کیفیت نيرنك و قایم ( بیدل ) آنکه میخواست فراموش کند یادم کرد (o) عجز چسبانید از ما شکوه قائل بلند جز مژه گردی نشد از کوشتن بسمل بلند هستی موهوم ما در حسرت ایجاد سوخت سایه واری هم نکردیدیم زایم گل بلند باعث آزادی سرو است پای بی بری دستگاه آه باشد در شکست دل بلند مایه شکر و شکایت های ما کفرستی است پست جز کرد نفس از شخص مستعجل بلند

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 203. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/203 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/203
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record