BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 179

Page 179

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 179 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

صحيفه ۱۷۶ غزليات ميرزا بيدل عليه الرحمه حرف الدال جوهر آئينه من سوخت شرم جلوهاش شعله ما دعوى افسردن آخر پيش برد جاده سر منزل مقصد خط پر کارداشت خامشی روشن کر آئينه ديدار بود حیرتم گل کرده بودم ليك محو ناز ماند برشکست رنك و يشم آنچه از پرواز ماند عالمى انجا مهيا طی کردو در آغاز ماند باسواد سرمه پیوست آنچه از آواز ماند هر چه‌اند عالم بر سر میکند اجزای من صاف دل شبه هستی معرض آوردن است یار رفت از دیده اما از هجوم حیرتش از گداز صد جگر اشکی بعرض آورده‌ام یار پیمان کرد پریشان از چه‌دامن بازماند عکس هرجا جوشد آئینه از پرداز ماند دامن از هم جلوه آئینه داری باز ماند عبرة آخر رنك پرده‌های راز ماند ( بيدل ) ازيك و نوای ناامید لختان مپرس روز کار وصل رفت و طالع ناساز ماند در گلستان که حسنش جلوه سرمیکند همچواشكم حسرت اندیشی ندارد او نست موج آبش میزند تیغ محرف بر گهر از جنونم عالمی پوشيد چشم امتياز راحت فرضت اگر از وهم طاقت بگذری گل زشیم ديدة حيران بياض میکند هر صدف ترآبرو سامان گوهر میکند سروهر که طرز رفتار ترا سر میکند هر که عریان میشود این جامه در بر میکند ناتوانی هر چه آید پیش بستر میکند پرتو طفل اشك مشتاقان زدرد بیکسی اعتمادى نيست برجمعيت اجزاى ما يك باران فارغ اند از تهمت آلودگی میدهد اجزای رنك وبوی جمعیت بباد يخود احرام گلزار خیال کیستم گرچه در چشم غلطند خاک بر سر میکند اين ورقها را هوای زلفت ابتر میکند حسرت ديدار كاهى چشم ما تر میکند هرکه درین خنده چون غنچه از بر میکند کردش رنكم ره معشوق در میکند حیرت اطهاریم ( بيدل) لذت تحقيق كو هیچ کس آگاهی از آئینه باور میکند در هوای او دل هر ذره جانی میشود لذت وصلست زیس حیرت فريب كامهاست گر چنین دارد کمین ناز ضعف پيكرم تنگنای کلفتی چون دستگاه هوش نیست اوج هر فارا که بر تراز کند تشنگوست ناله هم در ياد او سرو روان میشود نقش پا هم مهر پا بوست دهانى ميشود صورت آئینه ام موی میان میشود ذره ما گر رود از خود جهانی میشود هر که وبی آبدار خود زوبان میشود لفظ عشق رز نام بارنك چندين علم ريخت شوق ميباك كناه شوخی اظهار نيست آن حنانی بچه ام کز دامن هر برگ گل درخور جهد است حاصلها که از بهرها در محبت بسکه مینایم شکست آماده است خامش چون شد مکرر داستان میشود مطلب از دل تابلپ آید فغانی میشود نوبهار رنك عیشم را خزان میشود سایه میسوزد نفس تا استخوانی میشود اشك هم برس دل ما مهربان میشود نيست ( بیدل) وضع خاموشی نقاب راز عشق سر مه هم چون در د شمع انجا زبانی میشود در با دلان که سينه بكوهر جلا دهند غافلنترا چوگل بسر خویش جادهند رنك نبینی وقامت که اسیر کشمکشگان چون شمع کل غافل تیغ آزما دهند بد طينتى اگر بسپرد راه غفلتى جوبان زکف عنان تحمل چرا دهند درین خرابه نه دشمن نه دوست میباشد فهم جدائی اسباب میخورم همه کس زان که نسخه تحقیق ما پریشانیست تو لفظ مفتم انكارف گر معنى چيست هر چه وارسی آنجا که اوست میباشد همیشه نان تعلق در پوست میباشد نظر بکشم و دل بخوست میباشد که مغز هما همه محتاج پوست میباشد برنج شبه مفرسا که حرف مكتب عشق تلاش فطرت دون غیرخود نمائی نیست غبار معبد تقوی بیارده کافيها جبین نـسجده ندزدی که سربلندی شرم دران جریده کمالی پشت و روست میباشد دماغ آبله آماس دوست میباشد کمال صدق وصفا با وضوست میباشد بعالمی که زمین رو بروست میباشد زنکوه روئی اخلاق نگذری ( بيدل) بهار ما اثر رنك و بوست میباشد درین ره تا کسی از وصل مقصد کام بردارد من آن صیدم که در عرض نماشاگاه نخچیرم يصد مصر شکر نتوان قناعت بر مگس بستن ندامت ساقی است انجا بفسوسی قناعت کن هواییهای خلقا شهرتی میبندد همت را زرفتن دست میساید نپای گام بردارد زحیرت كاسه در بوزه چشم دام بردارد کرم مشکل که از طبع کدا ابرام بردارد مکر دستی که برهم سوده باشی جام بردارد ننگین بی نشان حیف است ننك نام بردارد درین گلشن زد و قمر دست غفلت بر چه میبری تکلف بلندى خون مکن مشت غباریرا دل آهنگی که یاری دارد و كمطريق طاقت درین بازار سودی نیست جز رنج پشیمانی برنگی سر گران افتاده ايم از سخت جانیها که می خمیازه گردیده است ناگل جام بردارد دماغ پستی خاکی هوای بام بر دارد کجا میزا میساد ارزوی آتش خام بردارد سحر هر کس دکانی چیده باشدشام بردارد که دشوار است قاصد هم زمایيغام بردارد هوس تسخيره مشوقان زاداری مشو (بیدل) کسی ناکن پیمان وحشیان رام بردارد درین گلشن کدامین شعله باین تاب میگردد كف خاکستری برجيره دار مشعله شوقم بکوشش ریشه رامینوان ساز چمن کردن گدازم آبیار جلوه معشوق میبا شد بطوف عجز زحمت ميكشم خاشاك عصيانم تسكين ميرساند انفعالى هرزه جولاني که از شبنم مجشم لاله وكل آب میگردد چو قمری وحشتم در پردن سنجاب میگردد نفس از پرزدنها عاقل اسباب میگردد کتان میسوزد و خاکسترش مهتاب میگردد هجوم اشك تا كز بود عبرق سيلاب مگردد هوا ایجاد شبنم میکند چون آب میگردد دلیل عاجزان یارب از دنيست خاصی که دارا ماده كم فرصنی در دلی دارم زيينانی چراغ خلوت دل کرده ام روشن بهر بان بلند افتاد از بس مدعای من قماش عرض هستی تارو پود غفلتی دارد جنونم دشتی واهم جنة و دریا میکند (بیدل) غرور سجده مایل صورت محراب میگردد که همچون اشک این پرده گرددا ب میگردد تخيل قرش اين آيينه از سیماب میگردد کریبان هم بدستم مطلب نایاب میگردد که چون مخمل اكر مژكان كشائی خواب میگردد زجوش اشك من ناطق پا كرداب میگردد درين وادى كف پائى ز آسایش خبر دارد بدل رو کن اگر سرمنزل امنی هوس داری ميبرد نام را نبودگزیر از خون دل خوردن دو بینها ست اما در شهود غیر احول را بآهی میتوان رخت جهان خاکستری کردن باین بی دست و پائی کیست گردد دستگیر من که با این های نرم آبله در زیر سر دارد نفس در خانه آیینه آرام سفر دارد نگین دایمز نخن خونین دندان بر جگر دارد بمژده کر میگشاید چشم از وحدت خبر دارد که کامنتها بسامانست کر دل يك شرر دارد مکر همچون سپند از جای خویشم ناله بردارد نمیگردد فروغ عاریت شمع ره مستان سلامت نیست ساز دل چه در صحراچه در منزل کدامین دستگاه آیینه ناز است دریا را نمیدانم چه آشوبی که در بزم تماشایت تخم نقش نيرنك دو عالم سوخت در چشمم حباب از حیرت کفر ستیهای زمان( بیدل) یتون باره چشم جام سامان نظر دارد متاع رنگ ما صد کاروان آفت بی دارد که از افسردكیها خاك ساحل هم گهر دارد نگاه از موج مژگان هر طرف دستی بسردارد چراغ خانه آئینه ام برق دگر دارد نگاهی جانب دریا به پشت چشم تر دارد دكر لطمی ما عاجزان کجا رسد کسی بمی نکند چاره خمار وفا تماس خط پریار بی کمال نیست زسی قامت خم گشته چشم آن دارم بس است ناله ما کز بگوش ما رسد پیامی از تو رسد تا دماغ ما رسد دعا کنید سر ما بنقش پا رسد که رفته رفته بآن طره دو تا رسد بخاك منتظرانت بهار کشته اند میکروان زغم راه و منزل آزادند زآه بی جگر چاك پره نتوان رد ستمکش هوس ناروای اقبالم بيا ز چشم دهیم آب تاخنا رسد صدا زخویش گذشته است هر کجا رسد كلو دمیت در خانه تا هوا رسد باستخوان رسدم کار تاها پرسد

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 179. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/179 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/179
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record