Machine transcription
جلد دوم
۳۰۲
کتاب الشهادة
وعامة المشایخ رحمهم الله تعالمي انه لا تصبح الدعوى بعدم صلوح الاقرار الاستحقاق
كالاقرار كاذبا بخلاف دعوى الاقرار من المدعى عليه على المدعى بان برهن
على انه اقرانه لا حق له فیه اوبانه ملك المدعى حيث تقبل رجع
وانا عکس این ساله یعنی انکه کرد می دعوی کند اقرار کردن مدعی علیه را پس شاهدان گواهی بد ہند شونده گواهی
مدعی علیه مقصدی یا فعلی راپس این صورت در شرع تصور ندارد زیرا که دعوای مدعی حریر سبب
اقرار کردن مدعی علیه شنیده نمیشود بدلیل اینکه ذکر کرده در کتاب بنماز یه در حالیکه انسبت کند باست
کتاب ذخیره که مدعی دعوی کرد که مرا بر این مدعی علیه این قدر مال است و بدر ستیکه آن مالی که در دوست
اوست مراست بسبب اینکه بدرستیکه این مدعی علیه قرار کرده است برای من باین مال و یا مدعی
ابتدا کرد بدعوی اقرار مدعی علیه و گفت که بدرستیکه مدعی علیه قرار کرده است اینکه بدرستیکه این
مال مرست و با گفت که قرار کرده است که بدرستیکه مرا بر او این قدر مال است علما د مهماتم
تعا گفته اندکه صحیح میشود دعوای او واکثر مشایخ رحمهم الله تعالی بر این اند صحیح نمیشود
این دعوی از جهت صلاحیت ناداشتن اقرار برای حق دار شدن یعنی
با قرار کردن حق کسی برکسی ثابت نمی شود مانند اقرار کردن بدروغ بخلاف
دعوای قرار کردن از طرف مدعی علیه بر مدعی به اینطریق که مدعی علیه بگذار نشهد از اینکه دی
که مد قرارکرده اس اینکه درستیه نیست مراقی در بین این قرار کرد اینکه این مالک مدت قولا شیان
این گواهی و این دعوی اللملک المؤرخ اقوی منه بلا تاریخ فلو ارخ فی دعوی
الملك المطلق رجع وقال قبضه منی منذ شهر اعلمیکوی هو مطلق منهو ولا تقبل
في عکس المختار الضوا بکہانی الخلاصة (رجی) ان ملکی که با بیان تاریخ باشد قوی ترست
از آن ملکی که بابیان تاریخ می باشدپس اگر مدعی ذکر کر تاریخ را در دعوی کردن ملک مطلقی کی پیان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
