Machine transcription
(٩٦٨)
(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ)
مراجعت خواسته بود بفرمان طلب در کابل آمده بر حل استراحت در ظل رأفت دولت گسترده روز محنت بسر
آهنگ فتنه می برد تا که بمرد والا آنسوی عمر خان که بشرح حالش جابجا رقم شده آمد آهنگ فتنه کرده با هشتصد تن مرد
کردن عمر مسلح براه موضع دیر از آب عبور کرده فرو کش نمود و از قفایش دسته دسته و فوج فوج از مردم سکنه باجور
خان باجوری و نواحی آن آمده بوی ملحق میشدند و اعلان یورش و کفار قاموز میکردند تا که سپهسالار غلام حیدرخان
از عزم واراده او آگاه گشته پیام داد که دست از حمله کافرستان بازداشته ازین وادی پای پس کشد اما او از غرور
و پنداریکه در کاخ دماغ داشت پیام سپهسالار را وقعی نگذاشته با دو هزار تن مرد پیکار راه یورش جانب کفار
کو دیش بر گرفت و باهم در آویخته دوازده تن از مردان و زنان کفار را خون بریخت و شصت تن از تبعه عمر خان
مقتول و مجروح گشته و کاری از پیش نبرده شرمسار باز گشت و دوباره عزم رزم کفار کرد و هنوز راه پیکار
پیش نگرفته بود که حضرت والا از عریضه سپهسالار غلام حیدر خان بوقعه جولی و نیکوهیده خوئی عمرا خان
آگاه گردیده چون ملته باجور را از شرارت و مفسدت عمرا خان که در سالها حضرت والا بزبان خیر خواهی اندرز
و نصیحت کرده و او لطی در وخامت عاقبت کار نموده گفتار درر بار حضرت والا را بگوش هوش جا نداده
نشنود در وقت نقشه کشیدن تعیین حدود باجورند بدولت انگلیس واگذار شده بود بپسرای کشور هند نامه
فرستاده نگار داد که عمرا خانرا از فتنه بازدارد والا دولت افغانستان ناچار است که بدفع آن پرداخته دمار از
روزگارش برآرد و ویسر را اورا بخلاف آنچه تاکنون هوا خواهان دولت انگلیس مژده و نوید داده بودند که
اگر اطاعت دولت افغانستان نکند و چه قدر توپ و تفنگش داده باجور را بوی گذارند که جان انجا بل فرمان
فرمانی تمامت انجبال باشد چنان از شرارت و فتنه اش بازداشت که باجور را بدولت انگلیس فروهشته از راه فرار
چنانچه بیاید در کابل آمده در سایه حمایت ایندولت پناه گزید و تا که مرد باجور را ندید و اروز نیکه داشت
اجرای ندید بد و هدر بتوقت نهر تیری بیشه که بامر حضرت والا از سال گذشته بعضی از پیادگان فوج سفرمینا در حفر
جوی تیری آن اقدام نموده بود دوصد ذرع طول سنگ درا بریده به نیروی بازوی خارا شگاف جاری ساخته یادگاری بنام
بیشه فرخ فرجام حضرت والا بروزگار پرداخته گشت و از انسوی جنرال سید شاه خان در روز بیست و چهارم ماه
شعبان بیصد خانوار مردم قزاق را که از توابع اور گنج هجرت اختیار کرده پناه بایندولت آورده بودند از
حضرت امام که از مضافات بدخشان است بفرمان حضرت والا مصحوب سلطانعلی خان رساله دار جانب غوری
اقامت کردن رهسپار ساخت و حاکم انجا بفرمان حضرت والا که بنامش اصدار یافت همه را بابی خانوار دیگر که از قفای
مهاجرین پیشینگان رهسپار ان موضع و مکان شده بودند جیره و تقاوی و زمین برای زراعت و فلاحت ایشان برطبق دیگر
قزاق در مهاجرین از جانب دولت عنایت کرد و ایشان درین کار چنانچه بیاید کامران قدمت نموده از راه اطاعت دولت
غوری
روس بوطن اصلی خویش معاودت کردند و مقارن وقایع این ایام حاجی میرزا محمد ابراهیم خان از قوم قزلباشیه
هیات که پس از فوت میرزا جیلانی خان سر دفتر انجا بامر حکمران ولایت مذکور چنانچه گذشت بکار دیوان
پرداخته بود كاريك هفته خود را كه يك لك و پنجاه و پنجهزار و چهل و يك روپيه يخته قرآن و يك صدو هشت دينار
شرح خدمت از درك غبن و خیانت میرزا جیلانی خان و عمال و ضابطی که او مأمور کار کرده بود روی بروز آورده در روز بیست و
حاجی میرزا هشتم ماه شعبان معروض پایه سریر سلطنت داشت و از بنروز تا ماه ذیقعده سال هزار و سه صدو چهارده هجری
محمد ابراهیم افزون از هفتاد لك روپيه بخته قرآن از همان خیانت و خسارت میرزا جیلانی خان مذکور وعمال وضباطی که او
خان هیاتی
مأمور کار دولت کرده و بغبن وغدر آلوده بودند بمنصه ظهور و حصول رسانید و از حواله اینقدر
مبلغ خطير عرض و استغاثه احدی چون حق بود بگوش داد نیوش حضرت والا نرسید و هفتصدار در ماهی چهار
دفعه هر قدر مبلغی که مکشوف نموده حواله میکرد معروض پیشگاه حضور معدلت دستور حضرت والا میداشت
مگر در پایان کار چنانچه بیاید از هرپایض وقایع نکاران هرات که بتعلیم و تلقین بعضی از غمازان سیاه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
