Machine transcription
( ۷۹۰ )
(جلد سوم)
(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان)
(سراج التواریخ)
رسایل مختلفه نصایح و خواندن آنان مایل باطاعت دولت اسلام شده برطبق اوامر و نواهی الهی ووفق شریعت
غرای حضرت رسالت پناهی صلعم جميع تکالیف سلطنت را پذیرفتند و از جمله بزرگان طوائف زلم خیل و سرکی خیل
وتاجی خیل و کیکی خیل و خجل خیل و عبدی خیل و سایر کی خیل از دیگران در اطاعت سبقت کرده شرحی از بیعت
ومعاهدت خویش بادولت اسلام معروض پایه سریر سلطنت داشتند و حضرت والا در روز بیست و پنجم مذکور
ماه مزبور برای طوائف مسطور منشور فرستاده نگار داد که مراد و مقصود ما از مأمور کردن سردار کل
محمد خان در آندود جز این نیست که در کارما ایشانرا قوم خود میداند و نمیخواهد که ایشان از دست کفر
خراب شوند و ذلیل گردیده غبار بدنامی بدامن عصمت وعفت عیال واطفال ایشان که دین دار و پیرو وامت
سید ابرارند بنشیند و هتك حرمت ایشان بشود و اگر آمردم خیال کرده باشند که ایشان صاحب زمین و ملك میباشند
وسرکار ما سردار مذکور را بطمع ملك ومال ومتاع ایشان در آن نواحی فرستاده اینچنین نیست و نه آمردم
آنقدر ثروت ومکنت دارند که دولت مایل گرفتن آن باشد بلکه حالت زیست ایشان از آفتاب ظاهر تر است
که در دوازده ماه از سال دوماه را نان گندم و چار ماه را بد یگر حبوب گذرانیده شش ماه دیگر را
بعلف وگیاه کوه وصحرا بسر میبرند واگرهان مندرعینی گیاه حشیراش درآنولایت نباشد مرد وزن
درتمامت عمر برهنه پا گردش وطی مسافت منزل وراه می کنند پس درینصورت از فرستادن سردار
گل محمد خان در آنجا و آمردم را در تحت وایت بیعت و اطاعت دولت اسلام آوردن که در حقیقت فرض الامر دولت
از خود ایشانست بجز ازین مأرب و مطلبی نیست که ایشانرا دولت یکار دارد و میخواهد که مدام باده مرام
حفاظت وحمایت عرض وناموس ایشان بکام باشد اما در باطن کار آمردم چنانچه بباید بوجه شایسته تحت و سعادت
را یار نگشته دوروئی و نکوهیده خوئی اختیار کردند و بعد از تعیین حدود در هر طرفی از خط فاصله دولتین حرکت
که افتادند مطیع ومنقاد شدند ومقارن اینحال بر که رحمت خان غرضائیکه بنا بجرنال غوث الدین خان شرف اصدار بر گدرحمت
وعن ارسال یافت از میمنه بافوج پیاده اردل و دو ضرب توپ جلوی و دو ضرب توپ کوهی راه ندبیر کروه خان ازمیمنه
شهره هزاره بر گرفت و هم ملخی محمد یوسف خان حاکم سیغان و کهمرد با هشتصد و پنجاه تن پیاده و دو صد جانب هزار
جات
و پنجاه سواره ملکی روی بشیر جانب هزاره دایزنگی نهاده با کرنيل محمد عمر خان همعنان گشت وهم جنرال
میرعطا خان که وارد مالستان گردیده فرو کش کرده بود با افواج قاهره و توپخانه از آنجا برخاسته در زیر کتل
خون رایت فرود برافراشت و در نجا نجا با تن از اشرار هزاره هجرستان که گرفتار دست جنرال شیرمحمد خان شده
قتال نائب میر
و او جانب اردوی میرعطاخان گسیل داشته بود وارد فرود گاه او گردیده و او پنج تن از گرفتارانرا که از رعایای
سلطان خان
مالستان و برای کار خویش در هجرستان رفته گرفتار شده بودند رها داده دیگرانرا در کابل فرستاده همه بپاسا
میر شب
رسیدند و در خلال این اختلال میرسلطان خان میرشب که از تغییر اواحمد علیخان پیشخدمت و همچنین از تغییر او
غلامرضاخان مأمور میرشبی دارالسلطنه شده بود بفرمان حضرت والا از شهر در پغمان شده چون چون بسیاری
از بی گناهان چون ملا ابوبکر را که یکی از پارسایان روز کار وصاحب مریدان بسیار و در وقت بغی سردار
شرح
محمد اسحق خان متهم باغوا وشورش مردم و رد کش چنانچه گذشت کرده و آنمظلوم را خون ریخته و کشته
زبر دست
بود بکیفر کار خویش بامر حضرت والا بدرخت آویخته و کشته گشت و بمکافات کردار ناهنجارش رسید چنانچه آ زردن
مجملی از احوال خسارت مآلش از پیش رقم گردیده و از کشته شدنش اشارتی در آنجا شده است ومقارن اینحالت کرنیل بابو
کرنیل بابوجانخان مقیم شلوار در صدر و پنه از دختر نواب نام خر کی متعان رود مهمند دره که صاحب حسن جان خان
وجمالی و بیوه بود ببهانه اینکه رذمه شوهرش وام داشت گرفته وخود آن ضعیفه را بتمنای اجابت دعوت زن و شوهری
کرد واو از بیم آنکه او را داخل ملك یمین خویش ساخته شریه و کنیز نام خواهد نهاد از دعوت او سرباز زده اجابتش
نکرد وکرنیل موصوف پدر آن عاجزه را بزیرعقاب وعتاب گرفته تخویف وتحذ پرش نمود که اگر دخترش رابوی ندهد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
