BrowseKitāb-i musṭatāb-i sirāj al-tavārīkh → page 817

Page 817

Kitāb-i musṭatāb-i sirāj al-tavārīkh · pages 1–1270


Page image — the source of record

Scanned page 817 of Kitāb-i musṭatāb-i sirāj al-tavārīkh

Machine transcription

( ۷۸۷ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ ) فرمان طلب درکابل آمده هردو تن بپاسا رسیدند فرمان صادر گردیده بس اقدس بند قند نیپوست گذران و و فرزندان ایشانرا از قندهار در کابل بفرستند که بخدمت دولت بغلامی و کنیزی داده شوند و در پایان کار پس از انصرام ایام بی بیماری شهزاده آزاده سپهر وقار سردار حبیب الله خان که نظر رأفت و مرحمت بسوی صغار و کبار داشت ایشانرا از جاریه خانه برآورده بخویشاوندان ایشان سپرد و مقارن حال مذکور از عریضة سید مرتضی وسید اسمعیل و سید حبیب تا مان سكنة داخل جلگهای هرات بمسامع فیض مجمع حضرت والا رسید که مالیات املاك ایشان از زمان سلاطین سلف بنام وظیفه برای آبای ایشان ثبت دفتر پاد شاهی و ایشان از دادن صدور حکم و رسانیدن آن بکار کنان سلطنت مرفوع القلم بوده اند واكنون عمال ديوان ازایشان طالب مالیاتند بنا بران اقدس در باب خواهش حکم مجدد نموده میخواهند که از دادن مالیات دیوانی معاف باشند وحضرت والا كاتب وروز مشغول معاف نداشتن مالیات اجرای اوامر الهی بود و وجوه بيت المال مسلمانان را بیرون از حفاظت عرض و ناموس ایشان و حراست سرحد اراضی وظیفه وثغور ومواجب سپاه وغيره صرف وبذل نمی نمود در روز چهارم ماه ذیقعده در جواب ایشان ارقام فرمود که خواران مالیات زمین با قرار امر خدای تبارك و تعالی که فر مو دهاقيم والصلوة واتوالزكوة گذاشته و رکنی برایمان داده نمی توانم وراتبه داران واگر چنانچه بدانند سرکار ماد وست ایشانست زیرا که ایشانرا از خوردن مال حرام منع فرمود باز میدارد و اینکه ایشان میخواهندز كوة راندهند گویا فرمان خدای را کرده اند و در سر باز زدن از حکم خدا خود میدانند که اهل اسلام ایشانرا چه خواهند گفت و حال آنکه همان زكوة را که میدهند از دخل و ربع (۱) زمین ایشان و خوردن منفعت زمین حلالست آیا (۱) اینرا نمیدانند که به ندادن زكوة برايشات حرامست پس سر کار ما بحرام خوردن و معصیت کردن ایشان راضی ربع حاصل زمین نیست و نمیخواهد که ایشان از امر معروف ونهى منكر روی برتافته بسوی بادیه ضلالت شتابند و مکافات کردار خویش را در دنیا و عقبی از احسنگه مرتکب شده اند بیدی بیایند وا گر بگويند صرف خانقاه نموده بأن وبدالى بمساکین وفقراء ومهمانان میدهند این در وغیست که کیناز از چهار طرف روی تغلب وتصرف بسوى مملکت اسلام نهاده و از مصارف سپاه کاسته نشده افزون باشد پس در صورت وجود همت اینگونه (۲) عقول ولا يحل باید از اول (۲) ماليات املاك داخل بيت المال گردیده و بمصرف غزاه دین مبین رسیده و مسافت و مسلمانان در حمایت بیضة اسلام عقول لا يحل سعی و کوشش ورزیده اگرچه از چار طرف دفع کفار را در نیروی بازوی خود ندیده ايك جانب سد راه شوند يعنی گرههای آن مشکل ماند ان وقت مالیات دیوانی بایشان حلال خواهد بود والا حرام وعلاوه برهمه از معافی داشتن حق دو کرور نفس که باز کردن سر کارما خود را مشغول الذمه وجوابده خداوند علام دانسته مالیات را نزد کسی نمیگذارد از عالم وفاضل وسيد مجازا يعنى كار وشیخ هر که باشد مالیات املاك خودرا بدهد ومقارن اینحال از عریضه زوجه حضرت علیخان رئیس مردم سکنه های دشوار امیار که از راه فرار در چترار رفته سکنا گرفته و معروض داشته بود که سپهسالار غلام حیدر خان دشمنان اورا در نزد خود جای پناه داده اعزاز واحترم همی کند و برغم او پرورش و نوازش همی نماید واز انسبب این کردار شرح حال سپهسالار رنجیده خاطر شده نزد میر چترار که هو اخواه ایندو لست رفته و نیز در عریضه اش رقم کرده بود که دختر عیال و اطفال اورا بیکی از شهزادگان نامزد و با شوقی فرموده در کابل بطلبد يا خودش را با وردن دخترش در کابل اجازت مرحمت حضرت علی خان امیار نماید حاکم ای معدلت پیرای حضرت والا شده در روز چهارم مذکور ماه مزبور این منشور را رقم فرمود که اگر چنانچه سپهسالار خصهای او را نزد خود راه و جاداد او که خودرا هواخواه دولت میداند چرا در چترار رفته حاضر ایندرگاه نشد و حالا با وجود این خطا باز هم اگر راست میگوید و خود را دوست و دولتخواه میداند برخاسته احرام بند قبله امانی و آمال شود تا از تقبیل سده علیای سلطنت مستسعد کرده برهم ا کر دخترش شایان شأن یکی از شهزادگان باشد در سلك برد گیان حرم محترم آن منسلک شود وا گر در خیالش این باشد که اسمار را (۳) اميير را دولت بوی باز گذارد محالست زیرا که امهار دروازه امیر (۳) و چترار و افغانستا است بدست در شمن فرو گذاشته در کتب نمیشود ولازم و متحتم است که افراج قاهره مدام در آنجا قیام داشته باشند واگر دولتخواه و دوست نباشد شایان جغرافیامییر وصلت نیست که دخترش بحباله ازدواج شهزاده آورده شود و در پایان کار چنانچه بیاید در جلال آباد آمده از جانب مینویسند

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Kitāb-i musṭatāb-i sirāj al-tavārīkh, page 817. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0009/817 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0009/817
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record