Machine transcription
( ٦٦٠ )
(جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان) ( سراج التواريخ )
پذیرفته
نگذشتن
عریضه حاکم
دایزنگی
(۱) سلیخ
بمعنی مسلح
و سلاح دار
(۲) سلیب
کسیکه اسلحه
وجامه او را
از وی گرفته
باشند
(۳) تمارض
خود را بتکلف
مریض نشان
دادن
معزول شدن
حاکم جاغوری
سرباز زدن
مردم ناصری
از امر شهر
باری
لشکر دیده خجالت ناک باز گشت و از بدگونه حرکات نفاق انگیزانه او بود که مردم سکنه جبال سرحديه را
بآزار سه مال ور نجیده خاطر ساخته باجاور را دولت انگلیس تصاحب کرد و مردم خون خوار کوهستان آن
نواحی که میبایست معاونتش کنند یاری نکرده بلکه از نبرداش در باجاور خرسند شدند چنانچه حرکات
اوباوقت روی امید بایندولت آوردن وتلی از خوان احسان پادشاهی یافتن و چپاولا و نیام کردنش جابجا رقم
شده می آید انشاء الله تعالى و محمد جلال سوانح مذکوره جان محمد خان حاکم هزاره دای زنگی که از خجلت
و انفعال گریختنش که از محاربه هر بیکک چنانچه گذشت جنك را ندیده و آواز توپ وتفك را نشنیده محض
افواه شدن خبر شکست سپاه نصرت اثر از جایکه اقامت داشت فرار کرده وسلیخ (۱) و سلیبش (۲) را مردم
محرس براه گرفته و تمارض (۳) کرده خود را بخبط دماغ منسوب ساخته و از عرض واستدعای خودش در کابل
آمده بود عرض پرواژ پایه سریر سلطنت شده شرحی از صحت پلتی خویش معروض داشته استدعای حکومت
هزاره مذکور را نمود و حضرت والا عرض واستدعایش را بسمع قبول اصغا نفرموده از کابلش بترکستان
طلبيد چنانچه بفرمان طلب در مزار شریف رفته از تقبیل سده علیا مستفیض گشت ومقارن احال از عرض
واستغاثه رعایای هزاره جاغوری داسنانی از ستم و بیغوری سید عبد العلیخان حاکم آنجا که از سبب بقاوت
زدن رئیس بنیاد خان و خلاص کردن یزدکان طائفه بافوجری ایشانرا از دست سرتیپ نظر محمد خان چنانچه
گذشت ابواب ظلم را کشوده انواع تعدیات بروی کار آورد بکوش دادنیوش شهزاده قدره روررعیت نواز سردار
حبیب الله خان رسیده چون بی اجازت و امر واجب الاطاعت حضرت قبله اعلایش با آنکه جمیع امور دولت ومملکت
مفوضش بود محض صلاحیت حال سعادت اشتمالش در عزل و نصب حکام و عطای منصب افسران نظام مبادرت نمی
نمود و عرض کرده مطابق امریکه از پیشگاه حضور شرف صدور میافت عمل مینمود عرض پرداز حضور معدلت
دستور حضرت والا شده بامر اشرف سید عبدالعلی خان را از حکومت هزاره جاغوری معزول و سعید محمد خان
کوهستانیرا بحکومت آنجا مامور فرمود
* ذکر نپذیرفتن مردم ناصری *
( شرائطی را که حضرت والا قرارداد )
واز آنسوی وکلای مردم ناصری که در مزار شریف حاضر گردیده و فرش و ظرف و جامه خواب و نان و آب
از دولت برای ایشان معین شده بود پیش از وصول عریضه قوم مذکور چنانچه گذشت که ایشان وکیل مطلق
اند و هر چه را که بذمه قبول بگذراند در محل اجرا خواهند آورد شرف بار حاصل کرده حضرت والا با ایشان
قرار داده بر عهده قوم ناصر نهاد که از عهده خانوار يك خانه که در سدی ده خانوار باشد بترکمان داده و در محال
قطغن بامر زراعت وفلاحت کماشته بایقی سعادت مبشره همه ساله در مملکت افغانستان از راه چرایش دواب
ومواشی خود رفت و آمد کنند و وکیلان ایشان خوش بختانه اقرار نامه بکار کنان حضور اقدس داده مردم
ناصری ازین قرار داد سرباز زده بگردن قبول ننهادند و از راه بازگشت در موسمی که همیشه میرفتند در بنون و دامان
رفتند و حضرت والا بر آشفته در روز بیست ونهم ماه صفر حکمرانان غزنین و قندهار را فرمان کرد که در هنگام
رو نهادن آن طائفه با سپاه نظامی ولشکر الوسی سدراه ایشان شده اگر قبول شرائط مذکوره را نمودند مانع
از داخل شدن در خاک افغانستان نشوند والا ممانعت نموده نگذارند که بدار اندرون مملکت گذارند چنانچه حکمران
غزنين غلام حسین خان بن کلستانخان هزاره محمد خواجه را با غلام حیدرخان بن قاسم محمدخان هزاره جيتو و صد
سواره کشاده و وسه صدتن سواره و پیاده مردم محمد خواجه و چهار دسته و جيتو امر کرد که آماده بوده در وقت کار
و هنجار ممانعت مردم ناصری شوند و محمد اسمعیل خان حاکم وردك را نیز ارقام نمود که بامر اوه ؛ پیاده مردم
وردک ده توره منزل خدمت دولت شود چنانچه راه بر گرفتن ایشان و سر جویها کشتن حکمران غزنین در موقعش
رقم گشته می آید انشاء الله تعالی و مقارن اینحال چندتن از جپال سکنه چوی و دیو کل که فرارجیال شده بودند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
