Machine transcription
(٥١٦)
(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ)
طایفه انصری افغانه نهارا متواتر است که در فصل بهار که آن طایفه از ولایت دامان رهسپار مملکت افغانستان
میشوند شرر مقاتلت باه سربر سلطنت نموده از دخول در خاک متعلقه ایشان بازدارد واکر خیره سری نمایند
در قتل وتاراج مضایقه نکند چنانچه ذکر بازداشتن از درآمدن آن طایفه بمملکت افغانستان مذکور میشود انشاءالله
تصرف نمودن و در خلال این حال سردار محمد یوسف خان حکمران فراه عزم تصرف نمودن علاقه چاهکی عزم کرده بصد سوار
سردار محمد از خاشاسور و دوصد سوار دیگر از مردم کرمسیر جانب علاقه مذکوره رهسپار ساخت چنانچه ایشان وارداً نجا کشته
يوسف خان از کردرآه محله نمود. قلعه چاهکی را متصرف شدند و علیخان بن سر فرازخان بلوچ که در اندرون قلعه جای داشت و سر تمرد
علاقه چاه کی می جنبانید از راه فرار نزد خان کلات نصیر رفته پناه کرید ومصطفی خان با بزرکان علاقه چاهكى از طریق اطاعت
در فراه نزد سردار محمد یوسف خان آمده تسلیت و خلعت یافتند و سر خیل مردم آنجا بمصطفی خان مفوض کشته
با ایشان قرار داده شد که محصول مال التجاره را که از راه چاهکی در سیستان متعلقه دولت ايران وشالکوت متصرفه
دولت انکلیس آمد ورفت میکند و تا اینوقت علیخان حیف ومیل می نمود بکار کذاران دولت افغانیه بدهند.
واشتر و زنبکه بنام سرخانه برئیس خود علیخان میدادند بمصطفی خان بدهند واز جمله زیر کانی که در قراء آمده
بودند دو خارا که از ناصیه حالش آثار شرارت هویدا بود سردار محمد یوسف خانش نکاهداشته با او کفت که عیال
و تعلقات خود را از علاقه چاه کی در کرمسیر خواسته بعد نزد عیال خویش رفته در انجا مسکن کریند و دیکر انرا
رخصت باز کشت داده اورائيس از وصول عیالش در کرمسیر اجازت رفتن در انجاداد و بقدر کفایت مؤنتش زمین
بوی سپرد که زراعت کرده روز بسر برد و پس از نظم و نسقی که در علاقه چاه کی نهاده شد نظام الدینخان نامی را بیست
امتد عای سوار کشاده از فراه مأمور حفا ظت و سر حد داری آنجاشد وهمدرین اوان محمد سرور خان حکمران هرات
شرفیابی که لمبات شبزاده آزاده سردار حبیب الله خان چنانچه از پیش رقم کشت مأمور حکومت آنجا شده بود عرض
حضور کردن پردازا به سریر سلطنت شده اجازت زیارت سده علیا خواسته منظور نظر مرحمت کستر حضرت والا شد و پس از بود وصول
حکمران هرات
و آمدنش اندکندن حكم اقدس در هرات چندی او را مرض صرع از حرکت بازداشته در روز بیست وهفتم ماه ذی الحجه
بکابل سال ١٣٠٣ هزار و سه صد و سه هجری احرام بند قبله حاجات شده با چندتن از علماء وسادات هرات چون میان
محمد عمر خان صاحبزاده ومير ميرعلى خان میر کازر کاه و میرزا محمد عمر خان بن حضرت صاحب كرخ وغيره
که از سبب وظائف خود طلب کابل شده بودند که امتحان فقاهت خویش را نزد ملا سعید محمد خان معروف
بکوسج وملا داد محمد خان وملا عبدالله خان وملا قطب الدینخان که از حضور اقدس مأمور این امر بودند داده
تسخير بني باندازه فهم و كياست وعلم ودرايت ايشان وظیفه از دولت بیابند رهسپار کابل شد و هم در ماه ذی الحجه مذکور
طایفه اندر طوائف اندری چون مرجان خیل ولکنه خیل وغیره از سبب حواله دمك شرعی که از مالیات اراضی ایشان
که بدولت میدادند افزونتر میشد بنى ور زيده عبدالكريم پسر ملا دین محمد معروف بمشك عالم را که پدرش
در شب پنجشنبه دهم ماه ربیع الاول ايمسال که هزار و سه صد و سه هجریست بدرود جهان کرده بود مقتدا ساخته
بلکه پادشاهش خوانده بقصد تصرف رو بشهر غزنین نهادند وحکمران غزنین ابواب شهر را بربسته از ضرب
كلوله توپ اندریانو را از تصرف نمودن شهر باز داشت وایشان قلاع تاجکه اطراف شهر را گرفته مردم تاجيك
را نیز با خود یار و مددکار ساختند چنانچه ابواب قلاع خود را بروی مردم اندری بسته همه را جاوان واب
داده خدمت همی کردند تا که سپاه پادشاهی بسالاری جنرال غلام حيدر خان ارك زائی از کابل و مردم اقومی
طوائف هزاره محمد خواجه و چهار دسته و جفتو از اطراف و توابع غزنین مأمور شده مردم اندری را مخذول
ومنكوب ساختند مردم تاجيكه نزد کار كداران دولت عذر خودرا بدان خواستند که مردم اندری قلاع ایشانرا
بقهرو غلبه بتصرف كرده علوفه و آذوقه میکرفتند چنانچه مفصل این مجمل بتقريب مذكور ميشود انشاءالله تعالى
وقایع ١٣٠٤
( وقایع سال هزار و سه صد و چهار هجری نبوی صلعم )
در روز پنجشنبه غره ماه محرم اول اینسال بحضرت انتقال در یاب دپرفال و جبریه آن از حضور اقدس بر طبق
العدلانه بلدان وامصار وعلاقه جات ومحاليكه حاکم نشین است اشتهارات عدیده مرقوم و مرسول کشت که از خبره
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
