Machine transcription
(501)
(جلد سوم)
(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان)
(سراج التواریخ)
پادشاهی خود را گرفتار ورطه تباهی دانسته باز قرآن الهی را شفیع خویش ساخته مصحوب علی رضا مهتر نامی
از مردمش نزد بزرگ ارود فرستاد و او قرآن شریف را بخیام کمدان امام الدین خان وسیدان حاضره اردو
و بزرگان هزاره جدام جدا نزدهر کدام پیش کرده عذر گناه وعفو تقصیر وامان مال وجان خواست واظهار کرد
که مالیات دیوانی را بروفق زمان سلطنت امیر شیر علیخان مرحوم بکار گذاران دولت رسانیده از شاهراه
سپاسیهٔ سلطنت نامنحرف نمیگذاریم و بزرگان هزاره غزنین وجاغوری از عذر والحاح فرستاده ابراهیم سلطان
ورعایت حرمت قرآن متأثر گشته بامیر محمد خان حاکم جاغوری مشورت نموده قرار دادند که باگتن ابا فرستادهٔ
او نزدش روانه دارند تا از ناصیه حال او درك نيك وبد احوالش را نمايد بعد برطبق مکنون ضمیر او کار
کرده آید چنانچه چند تن بصوابدید بزرگان لشکر پادشاهی چون سید محمد قاسم و محمد طاهر سیدان سرآب
وغلامرضا خان دیرهٔ کلستانخان هزاره وملك جمعه ومحرر این خجسته نامه غازی کٹل شاه منصور که باعیان
استحکام داده مترصد و آماده نشسته بودند رفته هنگام عصر ابراهیم سلطان از کوه بجهالت فرود گشته ازراه
اطاعت بپای انقیاد نزدایشان آمد وبهم نشسته در وقت مذاکره ازشدت سرما آتش بهیزمها زده درکنار آتش
بهم سخن گفته چون روز بیگاه شده کاربجائی مفرار نگرفته بوعدهٔ فردا ازهم جدا شده هرکدام جانب مقام
خویش راه بازگشت پیش گرفت و روز دیگر جانبین حاضر وعده گاه شده اورا ازدیگر خسارت وزیان تسلی داده
مالیات دیوانی را بزدنش نهاده آسوده خاطرش ساختند چنانچه تسلیت واطمینان حاصل کرده با ایشان از راه اطاعت
داخل لشکر گاه شد و دوساله مالیات را از جملهٔ سه سال که بژمهٔ مردمش مانده بود برعهده گرفته از عدم
استطاعت وقلت بضاعت که توان ادای سه ساله مالیه را نداشتند یکساله را عذر خواست و با یگتن از بزرگان مردم
سنگماشه از اردو نزد مردمش بازگشت و اردو ازموضع چهل بافتو کوچیده در موضع قف زار فرود کفت واز آنجا
وارد المترسنك علاقه پشه شده از انجا يك پسر ابراهیم سلطانرا بامادرش و پسرعتمال در سنگماشه روانه کردند که
نزد نجات اوقی نام اقامت ورزند ودوتن پرعتمال از بزرگان طایفه شیرداغ گرفته بمجدالدین خان قلندر سپرده محصل
تحصیل وجه مالیات کاشتند وچون کار بانجا رسید برف آغاز باریدن کرده سواره و پیاده هزاره غزنین رخصت
مراجعت جانب مساکن خویش یافته راه بازگشت پیش گرفتند و پیادگان ساخلو با هر دو توپ دابایجاری مردم جاغوری
جهت حصول مالیات نزد میرامان الله خان کمدان در بین مردم پشه اقامت گزیدند و پیرمحمد خان ازراه تحصیل بقیهٔ
وجه جریمه وديه قتل يكتن پیاده ساخلو که در اضعایف وقایع سال گذشته بشرح رفت داخل مردم مسکه شده
تحصیل بقایای مالیه ووجه جریمه پرداخت ومقارن اینحال حکم جهان مطاع بنام کارپردازان هزاره جاغوری
شرف نفاذ یافت که ده هزار روپیه افزون ازوجه مالیه ودیه باسم نعل بها ازمردم مسكه و پشه وشيرداغ سياسه
حصول نمایند
ذکر بغی وتمرد مردم جاجی وجدران
وتنبیه وسرزنش آن شکو هیده خویان
ذکر بغاوت
مردم جاجی
وجدران
در اضعایف وقایع مذکوره مردم جاجی وجدران تمرد ورزیده ازحکم پادشاهی سر برتافته رهسپار طریق بغاوت
شدند ومردم رعایای خوست ونواحی آن عزم تنبیه وتهدید آن بد منشانرا جزم کرده حاکم خوست از ین ارادهٔ مردم
مذکور بسردار شیرندلخان آگهی داده استدعا نمود که مردم زرمت را او فراهم کرده آمادهٔ پیکار بدارد چنانچه او سه
هزار تن مرد پیکار و بیست خروار اذوقه ازعلاقهٔ زمت فراهم کرده بعد هردولشكر يك بديگر پيام فرستاده موضع کوت واقع
دو کروهی مسکن بغاه اسمعیل خیل را جای هم پیوستن وبامتمردین در آویختن قراردادند که از انجابا مردم در خیل (۱)
جدران نیز جنگ آغاز کنند زیرا که از موضع مذکور تا دو مانده مسافت شش گروه وراه سهل العبور است چنانچه
پس از قرار داد مذکور هر دو لشکر بسردار شیرندل خان ازراه انجام همت واهتمام اندیشه تلف شدن مال وجان
سپاه ورعیت مردم میرانی وشغلب وسباك وابراهيم خیل متوطنين قرب زرمت را مکتوب فرستاده پیام داد که با
سر بخط فرمان نهاده طریق اطاعت پیش گیرند و یا نیمه آلات حرب نموده مترصد وصول مردان کار و آماده پیکار
(۱) در خیل
موضعی است
در علاقه
جدران
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
